2014/12/31

ملعبه

چرا اشک ،  جمع می شود درون چشم من
چرا من از مرور بیزارم
کم حرف شده ام
و
بیشتر قدم می زنم
هوا که سرد می شود
برف هم که نمی بارد ، لعنتی
این برف لعنتی
این برف لعنتی

#دردا

خود باوری

اندیشه میکنم
نمی فهمم تو را
چون یاد می آورم
تو را مرور میکنم
از غریبه بودنت خارج شده
و قریب دلم می شوی
تو را فهمیدن
یک عبارت نغز است
یک جدال پیاپی
یک هراس بی همتا

#دردا

مسلسله

من از کرانه تنهائی
ته کوه استوار لج بازی
من از سلسله غمناکی
تو یک جاده بی همتائی
من از نشانه بی تابی
تو خود حدیث عشق نابی

این خود هبوط یک معناست
به هر قیاس مع الفارق

#دردا

آتش

من
دو حرف اضافی است
که به هن چسبیده
بدون
تو
این دو تنها قرینه  نامتفارن طبیعت هستند
--------

امروز مسیری را سئوال کردم و گفتند مستقیم باید بروم ، سئوال کردم پیاده هم می شود ؟ جواب آمد : پیاده آن سوی زمین هم می شود رفت ، فقط اراده می خواهد

#دردا

2014/12/30

ق

من از قاعده ها خسته ام
بیا
بی قاعده دوست بدارم تو را

#دردا

کشف

کلام که شکفته می شود
تو از ذهن عبور میکنی
تو خوب مرا نگاه می کنی
من اما ، هزار باره هر شب
تو را مثل بار اول ، مرور میکنم

عبور و مرور جاودانه ایست
به بی وجدانی نبودن ها

#دردا

2014/12/29

ع ش ق

سه حرف است
و
یک دنیا
آشوب می شود به اتصال آن
به فصل مجزای هر کدام
مرگ است
برای عشق

#eshgh_tatil_nist

#دردا

ساعات

ساعات انتظار چه قبر مزخرفیست
ثانیه و عقربه جماع زناکار می شود
گاهی به تندی و اوقاتی به کندی است
این سکوت در زمان کپک زده
پر درد و بی تاب می‌کند
رنج مکمل است

#دردا

از

از بس خسته ایم
خوابمان نمی بَرَد
نه تصور کنی که خسته از دویدنیم
از بس که بنشسته ایم
از این انتظار خسته ایم
فقط خسته ایم
و
بی حوصله

#دردا

اینکه

اینکه حرف هایت را نفهمند
بد دردی است
اینکه حرفی برای فهماندن نداشته باشی
بد دردی است
اینکه خسته از تلاش باشی و منتظر
بد دردی است
اینکه وا داده و اسیری را معجزه راه بدانی
بد دردی است
خداوندا
مارا و محبان ما و محبانشان را
از همه این بدی ها دور گردان
آمین

#دردا

2014/12/28

سفر

تو فکر سفر کرده ای
و نور را بهانه
گرچه در تاریکی
به نور دل باید روشن بود
تو فکر سفر میکنی
من اما قصد سفر کرده ام
تو مقصدی داری
و
من فقط ، مبدأ ام معلوم

#دردا

دنیا

وقتی تو را می بینم
دنیایم را گم می کنم
دستانم می لرزد
صدایت وسوسه بوسیدن است
نگاهت سراسر ذوقِ لبریز
عطر تن و صبوری ات

من اما سراسر خشم و اندوه شده
مثل زغال داغ و آتشفشان
مثل مذاب غلتان به اقیانوسِ جان
وقتی تو مرا می بینی
پیدا می شود دنیای گم کرده ام

#دردا

خنده

به خنده که درمان است
به راه رفتن که آرام است
به شهد لبانت تو که شیرین است
به عمق غم نبودن احساست که درد است
به رعد و برق در چشمانت که نور است
به وجه میان تن ات که فریاد است

به خال سیاه تو
که
بند خورده با
بخت سیاه من ام

هم قسم ام
که نیست و ندارم چو توئی میان تن ام
برای من ام

#دردا

خنده

به خنده که درمان است
به راه رفتن که آرام است
به شهد لبانت تو که شیرین است
به عمق غم نبودن احساست که درد است
به رعد و برق در چشمانت که نور است
به وجه میان تن ات که فریاد است

به خال سیاه تو
که
بند خورده با
بخت سیاه من ام

هم قسم ام
که نیست و ندارم چو توئی میان تن ام
برای من ام

#دردا

2014/12/27

معجزه

معجزه احساسم
رسالتی است برای من ام
به وقت رفتن ام
تصور آمدن ام نبود هرگز
که این تفاوت تقارن رفتار است
به قاعده مبدا ات خواهی رفت
ولی به قیاس مقصد آمده ای
قصدت کدام است ، خود می دانی
تو یک پیامبر بدون امت ای ای عشق

#دردا

2014/12/26

تیک تاک

رقص این زمانه برایم
به تیک تاک ثانیه هاست
به دخول عقربه هاست
به نطفه ای به نام ساعت ده صبح
به خلق روز و شب ماست
کاش خاموش شود این صدای نحس اش
کاش بایستد و نگاهم کند در دم
یا به این انتظار ،  ما خود پایانی
برای این کارِ زار خواهیم ساخت
خواهیم خفت و خاموش خواهیم شد
مثل ساعت بیست و پنج

#دردا

2014/12/24

طرب

ربیع آمد
صفر رفت و سفرهایم
به میدان نبرد تن به تن با من
به دنیای هراس از غم
فارغ از درد
شروع شد

#دردا

2014/12/23

مدام

من دغدغه ز پروانه بودنم
من اسرار این تکرار مکررم
تو یک سطح پر پیچ مسطحی
تو اصرار در این نبودِ یک سِر خسته ای
با طعم لب های داغ تو میسازم روز خود
با انتظار لمس تن ات خلق اثر میکنم
من ممتد ترین نبودنم
برای تو
تو اما ، ماندتی ترین
نجوای تنهائیِ من ایی

#دردا

2014/12/21

یلدا


آری نبودنت درد بزرگیست
دردی که بی درمان باشد  ، یک درد
دردی را که درمانش معلوم
و
نباشد یک درد بزرگ تر
آری به خوش بودن هایمان خوشیم
به اینکه میدانیم  حواسمان به هم هست
گرچه نیستیم کنار هم کنون
اما هستیم به یاد هم هر لحظه
آری اینکه خواب می بینی 
حس خوبیست
حس خوب بودن
دوست داشتنت زیباست والله
تنها تو  را دارم تنها
در شب یلدا
تک ستاره ام

#دردا

2014/12/19

آخرین آدینه خزان

امروز آخرین آدینه از خزان است
آدینه بعدی رسماً از جنس زمستان است
دی
چه در سکوت برای ما ایرانیان آغاز می شود
و
چه هیاهوئی برایش در جهان است
همیشه شروع خزان عاشقانه
و
پایانش فارغانه بوده

#دردا

2014/12/18

گاهی

گاهی چقدر کلمات حقیر هستند از بیان احساسات و سکوت است که این زمان دردناک ترین جلوه را دارد

2014/12/17

س ص

صفر که تمام می شوم
سفر شروع می شود
این پارادوکس سین و صات است
یلدا هم که باشد
دیگر هیچ

#دردا

اهلی

من از اهالی درد ام
همین کوچه های تنهائی
کمی آنطرف تر از بغض غروب جمعه
یا نرسیده به صبح شنبه ای ترسناک
همیشه مثل باران پائیزی
یا شل آب برف زمستانی
نمی دانی
که غربتم چه قربتی شده است
با من

#دردا

2014/12/16

کم و بیش

استمراریم
بدون دلیل و پر از بهانه های هجو
انسان بودن
این روزها لیاقت نمی خواهد
ما
مجرمیم به آدم بودن
به همین سادگی
و
بدون اختیار

#دردا

خزان

از انتهای خزان
آری زمان عاشقی
هر چه بود در باغچه مان
جمع کرده و به خاکروبه واگذار کرده ایم
صبح علی الطلوع
دو کیسه بزرگ به رنگ غم
برگ زرد رنگ درخت پیر و جوانمان
با نگاه جرعه ای آب سرد
زمین و درب منزل اش شسته ایم
غسل داده ایم
وضو گرفته
و
دو رکعت نماز شکر خوانده ایم
آخر عمر عاشقی ما
بسته به برگ درخت نیست
ما ز ریشه ایم
ما ز ریشه ایم

#دردا

2014/12/14

تو

تو نگاه و حرف
از همه وجود من بردی
نه که با رفتن خود
تو به سکوتت کُشتی
همه این منِ من در من و تن

#دردا

حرف و حروف

بی حرف شده ام
حروف را گم کرده
و
پر دردم
درمان منی
کجا
ولی ، ناپیدا
گر شهود ناپیدائی
گر پیدای شهیدی
تو عیان شو
من از صبر و صبوری
خسته
تو اما پرشور

#دردا

2014/12/13

اربعین

چهل روز هم گذشت
و
ما نفهمیدیم تو را
چهل سال که بگذرد
نمی فهمیم
این را می دانم
چون میخواهیم
اما
نمی خواهیم

#دردا

2014/12/10

فرق رفیق و دوست

رفقا تا که خوبی خوبند
هستی ، هستند
رفیق و رفاقت معامله است
اما
دوستی و دوست
همیشگیست
تو باشی ، نباشی
وقت ها حتی پررنگ تر میشود
رنگ دوست
امان از رفاقت
فغان از رفاقت

#دردا

ع

در این هیاهوی عاشقی
رندانه دلبری تو ، چه میکنی
با این خلف و‌فای ناخلف
اما که ، تو چه خوب صبوری میکنی
از دست ما که نمی رنجی ، که هیچ
از این خجل شدم که هر بار به ناله ام
صد باره جان ،  توبه ام قبول میکنی
ما را به اسم اعظم خودت ،  ببخش
ما بنده ایم و ناممان آغشته به رندی است
ما را حلال و در پناه خودت بگیر
ما را به فعل ،  هدایت به سمت
خودت بکن

#دردا

2014/12/07

دردا

دردا هستم
درد را نبود و غم را به سخره گرفته
در دستم
من انتهای کوچه های اضطراب
سرآغاز امید
و
فریاد آرزو
من شکوفه ای هراسان ز غنچه ام
دردا هستم

#دردا

2014/12/06

شب

شب است
شب سراسر مسرور
به شعر و شعور آغشته
نبودنت را حمل میکند
و غصه است که زائیده

#دردا

2014/12/04

تجربه

تجربه تلخ نبودنت
درد بزرگیست از برای بودنم
ای بودِ من به بودنت دلبسته است
کجائی که نبودنت درداست
از برای بودنم ، نبودنی ترین گشته ام
نیستم گر نباشی گوئی
چه ساده محو می شوم بی تو
سکوت میکنم و آرام آرام رنگ می بازم

#دردا

2014/11/30

مقصد

دلم سفر نمی خواهد
آخر ما همه مسافریم
اما من آرزوی مقصدی دارم
به قصد قربتی
و دوری از غریبه هایی
که
قریب ام شده اند


#دردا

2014/11/16

سرطان

این روزها که فکر میکنم ، می بینم تو هم مثل سرطان می مانی
بدون سر و صدا آمدی و در من رخنه کردی و حال جولان می دهی

2014/11/15

فردا

چی میشه که تنها نشستی و خسته تو فکری
به صبحی که شب شد
به این خستگی که توی تن ات کرده لونه
به خونه که منتظر نشسته تا بیائی
به فردا که تو روز تازه بسازی
کجایی تو ای مهربان دوباره
به لحظه بساز و فراموش کن غماتو

#دردا

پ ن : تو صفحه نوشته های دخترم #نورا عمدی نوشتم این متن رو

2014/11/14

بیهوده نیست

وقتی کلام را مکرری
وقتی تو احساس را مصوری
یا قطره می شوی و باران خلق میکنی
یا به یک نگاه طوفان می شود جهانِ من
پس بیهوده نیست شاعری با چونان توئی

#دردا

جسارت و شهامت دوستی

اینکه فقط جسارت دوست داشتن یک نفر را داشته باشی شهامت خیلی زیادی نمی خواهد ، اما اینکه همیشه بتوانی با او بمانی و کنارش باشی کار مهمی کرده و عاشق واقعی خواهی بود و ماند 

#دردا

2014/11/13

نگاه

همه آدمها کاغذهایی که به کلمات سیاه شده اند را بهتر میخوانند تا لحظه هائب که به نگاهی ذغال شده ، یعنی اول سرخ بعد سیاه و در انتها فنا شد است . آخر برای همین است بهتر می شود که نگاه خود را از حالت تمسخر دیگران محو کنیم ، درست ببینیم
#دردا

دلتنگی

وقت و بی وقت
دلتنگم
و
نمی دانم
چرا دلتنگم
و
فقط خوب میدانم که من دلتنگم

#دردا

ثبت

شروع به نوشتن میکنم
مثل هر دفعه
به هر لحظه در کلام غرق می شوم
بگذار زمان ثبت کند
بودنمان را به تکه های حروف بر روی کاغذها

#دردا

زمان

در تمام عالم مستی
نام تو هست
ذکر لب ام
که
هستی
تمام می شوم
زمانی
که نبینمت
دیگر

#دردا

2014/11/10

بازی ذهن

وسوسه می شوم برای بوسیدنت
هر بار که مسافرم به خیال تو
حال تو تصوری بکن
تا
وقتی تو را ببینم
کنارم نشسته ای
و
نبوسم تو را

#دردا

2014/11/09

آسمان

به هر لحظه از دفن این من
در تمام خاکِ تن
نبود احساس بودن از آسمان
و
من بنده ام برای تمام آن خاطرات ام
شب سراسر سکوت و پر درد است
مثل نبودنت
اما
هنوز زنده به عطر و حلقه ام هستم

#دردا

2014/11/08

سادگی دنیا

وقتی می دوم در درون خود
جولان می دهد خیالت در من ام
سر زده می زند
سر  ، من ام در خیال من ات
کیف میکنم مثل یک نوزاد
وابسته به احساس مادر اش
مثل برگ بر بالین خاک
مثل یک جرعه از برکه ای
مثل یک نت از سمفونی
می شود ، می شوم

#دردا

2014/11/07

آبی

به بیکران آبی آسمان که تو باشی
به زرد برگ خسته که من هستم
و نشسته در خلق آن چشمه سار زندگی
میان من و تن چه هراس و ازدهامی است
همان قیام بی پایان است

#دردا

حکمت

حکمت این آسمان ابری چه بود
فخر این برف باریده چه بود
این شالگردن دیوانه میکند مرا
این روزهای خاکستری تمام نمی شود
این خستگی به انتظار تمام نمی شود

#دردا

2014/11/04

حسین

اصلا گیریم که حسین آن که مداح ها میگویند نباشد ، که نیست هم
اما حسین مبنای اقتدار در عمل است ، یعنی وقتی نیت کردی و دیگر از تمام آن واقعیت و حقیقت معرفتی که به آن رسیده ای عقب کشی نکنی و در مقابل ظلم ایستاده و جاودانه شهید شوی ، اما افسوس همه از لب تشنه حسین گفته و از حقیقت اخلاق در ایستادگی حرفی نیست ، ظهر عاشوراست و حسین راحت شد از دست این مردمان گرگ صفت بره نما ، حسینیان و اهل دل کم نیستند که دارند ذره ذره آب می شوند و دم نمی زنند ، خداوندا به جای این شور حسینی کمی شعور حسینی عطا کن و یادمان بده که در مقابل ظالم زمانه ایستادگی کنیم تا پای جان مان

2014/10/31

شاید

آخر دیگر کسی نیست احساس ام را بفهمد ، حالم حال آن مسافریست که خسته رسیده است و کلید خانه را ندارد
امروز به #دوران گذشت
به هیئت بی مثال تنهائی
و
درد و شیدائی

#دردا

2014/10/27

دلم

دلم یک احساس تازه می خواهد
مثل اولین باری که دیدمت
در آن صبح سرد زمستانی
شالگردن داشتم
و
دلشوره ای به اندازه تمام دنیا
اکنون
تو را به وسعت دلشوره آن زمان دارم
و
شالگردنم

#دردا

2014/10/25

جهانم

دنیایم را به دریچه چشمانمان کوچک کرده اند ، هر چه می بینیم باور میکنیم ، آنقدر خوب زرنگ ما را خنگ کرده اند که یادمان می رود دروغ هایشان چقدر حقیقت است ، اصلا چه اهمیتی دارد ، بگذریم
پائیز هست
محرم هم شده
و صفر لعنتی
روزهای خوب باشد به امید او

#دردا

2014/10/23

حلقه

خودم را حبس کردم به تمام نگاهت و لبانت و حلقه ام برایت
آبی آسمانم باش
همین و بس

#دردا

2014/10/22

بگذار

آری بگذار از تمام این روزهای بارانی ، فقط از خاطرات خیس شدن هایی زیر قطرات دلتنگی یاد کنیم ، از همه لحظه های اضطراب در ثانیه هایی که به سمفونی تیک تاک دچارمان کرده و ما نتیجه هبوط بی پناهی هستیم که آدم برایمان به ارث گذاشته است ، آری هنوز هم با همه این مغسل ، دستانمان به خون هابیل آلوده است .

#دردا

2014/10/21

پر حاله

اصلا بگذار سیلاب شود ، بگذار سیل مرا ببرد ، مگر همیشه این طوفان نبود که فکر تو را از من میگرفت ، بگذار این سیلاب مرا بگیرد اینبار
از قدیم هم گفتند
همیشه شعبان
این بار رمضان
آری تو ای آسمان ببار که وقت باریدن توست
من تشنه ام به تمام قطره های تو

#دردا

کافه

باشد
کافه ای که تاریک نباشد
کافه ای که غمناک نباشد
کافه ای که رنگ عشق در آن باشد
نه طعم قهوه که ، عطر باهار بدهد
باشد
شاید میخواهد باشد
اگر او بخواهد
خیر باشد
می باشد
شک مکن

#دردا

2014/10/19

دوباره

دوباره قلم به دست گرفته و رقص خوش این میدان و دستانم
مثل همیشه اگرچه برای جهان هجونامه می نویسد
برای خودِ بیخودم معجزه میکند
این فلسفه نوشتنم است که کمتر کسی می فهمد
یعنی من است که نمی گذارد کسی بفهمد ، آخر اینطوری بهتر است ، من از برای این لحظه ها نیستم ، نمی دانم زود به دنیا آمده ام یا خیلی دیر
اما می دانم من از جنس مردمانی که در روز می بینم نیستم اما کثرت رفتاری اینان شده اصل آدم و انسان بودن
ما اقلیت نفهمی هستیم
که دردمان زمان مشترکیست که با این اکثریت داریم

#دردا

2014/10/17

باران

خزان است
خزان لعنتی
با همین بارانش
برگ های زرد اش
قرمزی لبانش
آسمان ابری اش
دوباره عاشقت میکند
مثل گذشته ها
که من برایت گفتم
من در فردا دیروزم را خلق میکنم

#دَردا

چشمان بارانی

چشمان خیس تو
خوب ساز ما را کوک میکند
ناودان تنهائی ام سیلابِ از بارانت
چه فایده رعد و برق  احساس ما
شده بهانه
و
یادمان رفت زندگانی را
#دردا

2014/10/16

هراس

همه اش هراس و دلدادگی است
وهم یک بوسه ز سادگی است
همه سراب این درد نبودن وسوسه است
پای دار گنهکار یک بیگناه از عاقلی است
نه نبودن یک احساس است
نه به بود ماجرای عاشقی است
همه اش بیخودی است

#دردا

دردل

هیچ لزوم و التزامی نیست که ابعاد حضور را به قاعده وجود این جهان جلوه داد و می توان گاهی در درونی ترین عمق احساس و زندگی بودن را متجلی ساخت ، بروز روز را به روشنائی خورشید یا انتظار طلوع در پس شب تاریک هیچ تفاوت که نیست ، وصال تا طلوع عیش و عشق خاص خود را دارد ، مخلص کلام اینکه بی رنگ و کمرنگی در پیشه ما نیست و نسبتی ندارد با ما اما بهرنگ می شوم که من خالق احساس ناب بودنم

#دردا

2014/10/14

سنگدل

این روزها بی عاطفه شده ام
یک سنگدل تمام عیار
فقط نمی دانم
این
بغض چرا گریبان مرا رها نمی کند

#دردا

2014/10/12

غریب

فردا برایت عید میگیرند و کِل می کِشند
فردایش هم همانان آب را برویت بسته
فردایش هم کربلا را
دیگر کلامی نگویم بهتر است
محبان تو خیلی غریبه اند با خودت
مدعی قریبه بودنند فقط

#دردا

2014/10/11

برگ

رنگ زرد برگ درختان
تمامی تابستان و انتهایش را
فریاد نمی زنند
بلکه امید به انتظار بهار را
زمزمه می کنند

#دردا

فراموشی،روز،درد

شاید بشود خیلی چیزها را فراموش کرد
اما نمی توان از یاد برد
آخر چه درد باشد
چه قند
این خاصیت روزگار است از برایمان
اما صبر یعنی تحمل همین لحظه ها

#دردا

2014/10/10

تربت

مقدس است تربت نگاه تو
به تمام تو بوسه می زنم
وقتی که ترنمی
ترانه می شوم

به همین سادگی

#دردا

2014/10/09

احوالم

حالم که خراب می شود
فقط به تو فکر میکنم
به تو
به سوسو زدن هایت
که منِ آسمانِ تاریک را
روشن میکند حتی
خیالِ تو

#دردا

2014/10/08

بهانه

بگذار بهانه ات شوم
آخر
من
بهانه گیر تو شده ام
آسمان تک ستاره ام

#دردا

2014/10/07

باد پائیزی

باد پائیزی می آید
ولی هنوز
تو را با خود نبرده است
و
هنوز هم آسمان من
به ستاره ام می درخشد
خوب است بودنت
بودنم

#دردا

2014/10/06

بهانه

وقتی نگاهم میکنی
من پر ز آشوب می شوم
من از دلهره ز عشق تو
بی تاب و شیدا میشوم
تو احساس عشق ات به من
طعم حسادت می شود از من به من
من شیفته از عشق تو
بر این منِ من می شوم
تو جلوه عشقی برایم مهربان
من آسمان این شبم
تو تک ستاره
بر تمام آسمانم باش

#دردا

2014/10/05

یزدان

تمام عالم ذکر نام اوست
ولی که باور نمیکنند
به باور یک مجنون ولی
عالم را انکار میکنند
قوم بنی اسرائیل گوئی جهان را
فرا گرفته است

#دردا

دوست دارم

‏دوست دارم این حال و احوالم
دوست دارم قدر این روزگارم
دوست دارم آسمان تاریک و تک ستار ام
دوست می دارم هردو میوه از بهارم
دوست می دارم
این حال و احوالم

#دردا

عید

روز عید
هر روزِ من است
اگر که
تو بخندی

#دردا

2014/10/03

باران

وقتی که آسمان می بارد
و
باران تولد است
گلبرگ خنده می کند
برگ درخت نجوای نام دوست
زیبائی صدای قطره ها
در بندِ ناودان اوست
رودخانه باکره
دریا غسل می دهد مرا
وقت باریدن است

#دردا

2014/09/30

زرد

برگ هایی
که صدای خرد شدنش خرد ام کرد
این میراث
خزان بود
برای تابستان
برای من
اما به امید زنده ایم
به بهار
به گلبرگ

#دردا

2014/09/29

دلنامه

گاهی دلت می گیرد
سختِ سخت
گاهی که دلت گرفت
تلخِ تلخ
نمی دانی که حتی چرا گرفته است
تنها تلخی و سختی اش را احساس میکنی
طوری که درد
تمام بدن ات را خسته می کند
و
خسته می شوی از تمام دنیا
و آن لحظه است که تمام بغض هایت
از ابتدا تا کنون گریبانت را گرفته
و میخواهند
خفه ات کنند

#دردا

2014/09/28

تمام

من
تمام
می شوم
بدون
تو
تمام
می فهمی ؟

#دردا

نکند

نکند خیال تو در تن خسته من خانه کند
نکند هوای تو در بحر بی ساحل من
طوفان شود
نکند با همه این منِ من جمع شده
همه اش بر همه ام چیره شود
آخرت را به بهای گناه آدم ندهد
من خودم هبوط تنهائی یک زمانه ام
من به میخانه به همرهی زاهد نروم
من به تنهائی خود ، خدای مخلوق تن ام
من جهانی از من ام
در من و تن بی من و تن
از
غم ام
دردا من ام

#دردا

انتظار

چه بی اندازه
سر و صدای این شلوغی زندگی
کَر کرده است مرا
کور گشته ام
از تمام نبودنت در این هیاهوی
بی مقدار
آری
دنبالت میگردم
به انتها و مجنون وار
ای
سیل مصیبت وار

#دردا
جلوس و ایهام به ابتدا و انتهای کلام

2014/09/27

سورپرایز

احمق
آن کسی است که مرز بین سورپرایز و سرکار گذاشتن دیگران را تمییز نمی دهد

نادان
آنکه برای چنین احمقی دل بسوزاند
مثل من

#دردا

2014/09/26

دیروز

دیروز از دار دنیا دوست اهل دل ما که یک جوان اصفهانی است مطابق معمول به دفتر آمد و با همدیگر مجادله و مباحثه ای داشتیم و باب ایدوئولوژی و جهان بینی خود را به چالش کشیدیم و لذت بردیم و نمی دانم چرا دوست دارم در اینجا ثبت کنم خاطره آن شب را

#دردا

2014/09/24

شب

به وسوسه ای
که بوسه ای بچینم از باغ لبت
گذشت شب ام
هزار باره مرور میکنم طعم تن ات
که بردهد تو تنم
چو من ام
به وسوسه میگذرد
گذرم

#دردا

2014/09/23

خستگی

گاهی سفر های نرفته کوفتگی و خستگی خود را چنان بر آدمی تحمیل میکند که دیگر خیال پرواز هم می ترساند نکند سقوط کرده و فنا شوی
ما این روزها خندیدن را گم کرده ایم ، نه اینکه تمام کرده باشیم
آری بخند
تو خنده هایت درمان است
برایم بخند
آخر
بیمار خنده های تو ام
ببشتر بخند

#دردا

خزان

خزان شد
این اولین دقایق از این فصل است
فصلی که وصل ما بود
باران بود
رنگ برگ های زرد که فرش زیر پایمان بود
شال گردنم را بیرون آوردم
و
منتظر نشسته ام
باران زودتر ببار
گلبرگ ام تشنه است

#دردا

2014/09/21

مبادلات

به سر سرای محبت
چه بی دوام آمدی
چه پردرد می روی
و
یادگار تو زخمیست از برای تنم
که طعم نبودنت را می دهد
تلخ و زهرگونه است
شیرین هم نمی شود

#دردا

2014/09/20

وقت

سرما که نطفه کرده است
روزهای من کوتاه تر شده
از تلخی داروی در تن ام
خسته نشسته ام بر پله های انتظار
من که نسخه صبوری ام
بی صبر تر از هر عجول شده ام
من دردا و درمان بی دل ام
دردم نبود و دردا نی ام

#دردا

خیالت

برایم این روزها رنگ ها لعاب بهتری دارد
غبار اش رفته است
به دلدار دل بسته است
هراسی ندارد
و
چشم هایش بسته است

#دردا

2014/09/19

خانه

چرا به خانه ما تو سر نمی زنی
به کوی نبودنت ، پر نمی زنی
هراس را تمام نمی کنی
قدم زن را امتحان نمی کنی
به دفترم نگاه نمی کنی
فقط  تو خب مرا
بیچاره میکنی
منی که چاره تمام عالمم




#دردا

2014/09/18

قلم و گم کردنت

آخر تو را از دست داده ام
با هم چرا بی من شدیم
از این نبودنت تنها شدم
مبارک است با من شدن هایت عزیز
تو کم بود نیم من برایت مهربان

خوب بتاز
خوب ببار

2014/09/17

انتظار

وقتی که به انتظار می مانی ، اما کسی به تو زنگ نمی زند که منتظرش هستی ، آری با خود می اندیشی و فکر میکنی و فکر میکنی و فکر
آری
همین فکر است
که انسان را پیر میکند
همین انتظار است
که برای آدمی غم و درد دارد
چرا اینگونه میشود گاهی
من چینی نازک احساسم سالهاست تَرَک برداشته
اما‌
چه میتوان
#دردا

2014/09/16

زادروزم

زادروزم
به روشنائی بوده
به وقتی که هنوز خورشید می تابید
تموز به انتها بوده
خزان پا به ماه بود و بعد من آمد
برای همین همیشه عاشق ماندم
تمام من
شروع عاشقی بودش

#دردا

2014/09/15

دنیا

کاش دنیایم مثل دنیای دختری هشت ساله بود
که هر چه دوست داشت خلق می شد در آن
کاش پرنده بودم
و
به ترقوه ات خانه میکردم
کاش لبانت را داشتم
و برای قدم زدن با تو همیشه آماده بودی
کاش خوابم نمی برد و رویای بودنت حقیقت داشت
کاش به وقتی که گلبرگ بود برف می بارید

#دردا