تو يک شروع پر دردى
صحت يک صلابت تنهائى
تو از جنس درمانى
ولى به انتهاى اين دردى
تو را به بوسه اى
همان که تو به طعم اش حسودى کردى
و
من خوب مى دانم
تمام احساس نبودنت را
#دردا
تو يک شروع پر دردى
صحت يک صلابت تنهائى
تو از جنس درمانى
ولى به انتهاى اين دردى
تو را به بوسه اى
همان که تو به طعم اش حسودى کردى
و
من خوب مى دانم
تمام احساس نبودنت را
#دردا
تو آن وجود بى مدعى ز عشق
من در انتها فناى اين هر چه عشق
من خسته از انتها
تو لج باز به خنده هاى ناز
من شکسته دل
تو اما به امتداد کوچه ها دوان دوان
آخر چه مى توان
تنها و تن رها
تن ها
#دردا
نقش بسته است رد پاى نبودنت
در جاده هاى قديمى تن ام
آنجا که به بن بست لبانم
تو را حبس مى کردم
و
تو همان دخترک مهربان کوچه هاى من
بوسه هاى خود را
به من
هديه مى دادى
و من پس اش مى دادم
#دردا
از اين سکوت شب من سراسر هراس
ز سراب بودنت در کنار من
و
طعم لبت
شورى طعم اشک با خيس شدن در
لب ام
هراس ام
مثل کودکى يتيم
تشنه و خسته و مانده ام
#دردا
آسمان مى بارد
و من ام منتظر خيس شدن
و به غسل لب يارى تشنه
آسمان مى بارد
همه خستگى ام در شده است
چه بسا شيرين است
هوس بودن با قطرات باران
همه اش هستند
ولى تو نخواهى فهميد
آن کدام دانه باران است
که تو را غسل بداد
و
تو تطهير شدى
#دردا
کودکى را دوست مى دارم
آخر آن ايام عشق طعم بوسه هاى مادرم داشت
محبت را به دستان پدر , من ديده بودم
بازى لى لى با دختر همسايه
بالا و بلندى هاى آن موقع سراسر شوق بود
قصه صف هاى نان طعم ديگرى داشت
آن صداى , نفتى ام من نفتى ام من
ياد بادبادک ها بخير اى مهربانم
کودکى را دوست مى دارم
#دردا
بگذار در ساحل لبان تو بيتوته اى کنم
با اين لبم دانه اى کاشته
و
با آن لبت داشت کنم
محصول عشق را درو کنم
به بازار برده
و
حراج کنم
من پيشه ام همين است مهربان
من بوسه مى کارم
#دردا
يه روزهايى خيلى خسته اى
خسته
خسته
خسته
مثل امروز
نه براى کارهاى کرده
براى تمام کارهاى نکرده و ناتمام
#دردا
عاقبت با تن ز من آشتى کردم
تا تو را ديدم خودن را من , فنا کردم
همان لحظه ، همان دم که تو گفتى
حال ما خوب است
منم گفتم که خسته ام
خسته خسته
تو اما خوب نگاهم کردى
و
من با سکوتم گريه ها کردم
#دردا
گاهى چقدر خسته مى شوم
از اين هجم سخت مبارزه با مشکلات
اما
ياد خنديدنت
اميد به بودن و مبارزه را
دو چندان مى کند
#دردا
وقت مى انداختن زاهدى
گاه و بيگاه رندى بکرد
دست بر انگورى بزد
ناله اى از انتهاى دل بکرد
رند مى خورده به کوچه مى گذشت
شيخ را اندر احوالاتى بديد
گفت اى شيخ از نخوردن ناله اى ؟
شيخ گفت ما که مست نام حقيم
چون تو رندى خورده اى
مست پيمانه شدى يا فقط پيمانه اى
رند پاسخ داد مستى تو از الست با آدم است
چون ز مستى با منم پايه اى
نا رب را ببر ورنه زاهدى بى ريشه اى
مثل تو چون مدعى کم نيست شيخ
چون بخوردى از مى ناب و هنوزم آدمى باشى کمال است و تمام
#دردا
از قصه هراس دارم
آخر
مرا به ياد انتهاى شب
و
جدا شدن از مادرم مى اندازد
آنجا که اتاق تاريک بود
و
يک جهان وحشت
برايم قصه نگو
برايم بمان
#دردا
تو در امتدادى
من اما ته خط
بيا با دو بوسه
وداع تازه اى را
بسازيم و سوزيم
تو به مقصد رسيده
منم با شروعى دوباره
#دردا
قدر ام به مقدر ات
اى اقتدار تمام
من الف الف مى خواهم از تو عزيز
خود گفته اى
و
بدان که من آن رند ام
که فقط از تو مى خواهم
#دردا
بوسه از لبان تو طعم ديگرى دارد
خيسى لبان تو ، مزه ديگرى دارد
بيشتر ببوس
من تشنه ام به بوسه ات
#دردا
بى تو
حروفى متقاطع ام
به دست جلاد ، خيالات خود
ذبح گشته به زير پاى ياد تو
آخر چه مى توان؟
خيال تو کشته است مرا
#دردا
تا به کوچه هاى تنهائى
مى دوم من و تا به رسم جاودانگى
ثبت بر ديوار خانه همسايه ها
بشنود خيال اين هجم وهم تن هائى
که مى دوند تنهائى
#دردا
قوت غالب اين روزهاى من
فکر کردن به توست
آنجا که شاعر گفته
فکر کردن به تو
عجب حالى داره
#دردا
ز دشت لاله هاى واژگون
تا به انتهاى سقوط من
صعود و غوغائيست در تو
در انتظار به وصال تن ات
بيا و خود بگو آخر
کجا گم ات کرده ام من تنها
#دردا
شب را برايش به بودنت روشن کن
نه بر تاريکى اش مضاعف شوى
مستمر بر او بتاب
چونان قرص ماه
کنار ستاره اى
#دردا
از شاخه هاى اين درخت
تا ريشه هاى بودنم
از خاطرات اين زمان
تا فرصت هاى خنديدنم
من در زمان بى زمان
از اين هواى بى هوا
خستگى هاى پياپى ، بى هوا
فرداى من ، امروز تو ، ديروز ما
تا آسمان بى انتها
از اين زمين ناسزا
من تشنه ام ، در سرزمين قهقرا
آرامشى از جنس بودن , آرزوست
#دردا
نمى دانم دلم پر غصه است
يا که غصه خود اين نامروت , دل ماست
من که شبها بيدار از همهمه هاى ذهن گرفتارم
بيدار داستان هاى در نبود , بودن هاى بى محتوا
عاقبت من غرق در طعم تلخ هستى اين بودنم
از قافيه خارج شد
تمام
#دردا
دلتنگيم بانو
چاى بريز
به کنج لبانت مهمانم کن
دلم به خانه دلت مهمان است
غريبى ميکند
قريبش کن
#دردا
تعادل بودنم را
مثل نبودنت ، معادله اى سخت است
که هيچ گزينه معلومى ندارد
و
حل ناشدنى
ولى تلاش براى حل کردنش
را
هزار بار بيشتر از
پاک کردن صورت مسأله
دوست مى دارم
#دردا
به خانه پدرم
عطر بودن معنى بهترى دارد
چاى طعم ديگرى دارد
سکوت بى بو است
عشق جاودانه مانده
غم فنا شدنيست
شادى هميشه جارى است
و
مادرم
که مهربان است
و
به بودنش
زندگى جاريست
و
جاودانه
#دردا
از اين حريم
در حرمتم با محرمم
بر دست من
از دست ، صد فاصله تا آسمان
يادش بخير
يادم بخير
#دردا
چون که شد پايان تمام خستگى
آدينه شد
چون به آغازى ز پايان هرزه گى
آدينه شد
هفته را شش پسر باشد يکى را انثيه
من که مأنوس و اسير اين دلبرم
چون به وقت رفتنش نزديک شد
مى شود غمناک لحظه ها
صد مرتبه تلخ و سخت تر
از قبر تاريک ، اى عزيز
برخيز و ز صبح اش عاشق شو
#دردا
مرا تمام کرده اى
به انتظار ، خسته ام
تمام اين نبودنم
به بودنت
لجوج من
منم صبور سنگ تو
دگر نه انتظار ميکشم
نه زمان مى کشم
#دردا
پ ن : کاف آخر به ضمه قرائت شود
خانه اينجاست
خانه ، نگاه مهربان توست
شنيدن صداى توست
به انتظار نشسته ام
نيامدى
نرفتم
مانده ام
کنارت ، به درون قلبت
به روى لبانت
تو انکار ميکنى
ولى
من شنيدم صدايت
#دردا
به سرسراى محبت
به آن نگاه سراسر ز عشق
به دستان و عطر آن
به محبت در چشمان تو
به عشق در صداى تو
به گودى کمرت
به ترقوه ات
قسم
منم غلام تمام معرفت هاى تو ، با مرام
#دردا
دلم يک بوسه ميخواهد
به صيد دستانم سينه هايت را فشارم
کمى با اين تن
بجنگم با تن ات من
کمى بازنده باشم
کمى هم تو برنده
بيا کنارم من که محتاج لبانت من مدامم
#دردا
انسان جانور عجيبى است
يادش مى رود
اما
فراموش نميکند
من با تو خيلى قدم زدم
حتى دويدم
اما تو فقط نگاه کردى
و
سراسر سکوت
چه ميشود خب اين جبر زمانه است
#دردا
من در تلاطم چشمان تو
خود را به ساحل دستانت رسانده ام
بین طاق سینه های تو آرام گرفته ام
از بند بند تن ات تنهایی بالا رفته ام
اسیر تنهایی ات شدم
از تن ها رها شدم
با من آشنا شدم
#دردا
این درد
رو به کمال است
مهربان
چون به چهل شد
جامِ شراب است
مهربان
با
یک
و
دو
بوسه
عمر حرام است مهربان
من جام شراب را این بار بخواهم
شب تا صبح ، کلام را با تو بخواهم
هم درد شدن ها نزدیک شده ، جان
در درد این عشق ، من را بسوزان
#دردا
جمیع احساسات بودنم
از منم در تنم
با تو زیبا سخن گفتنم
گل نازی را به وقت بوییدنم
یا
که با مهربان در کوچه ها دویدنم
همه
تمام ناتمام عشق است
از منم در تنم
از تنم در منم
#دردا
اینجا
به طلوع خورشید
ز خشم تجاوز شبی تاریک بر زندگی دخترکی
که قطعا مهربان بوده و از جنس شبنم
زخم هایش بر تن نهیف او چیره شده
و مصداق اینکه کم آورده است
کم آورد
و
دست به سخت ترین تصمیم زندگی گرفت
و خود را تمام کرد
و
ریشه درختی خشک شد
درختی به نام پدر
خدایش بیامرزد
#دردا
نگاهت کبود
صدایت کویر
سراسر سراب است بودنت
و
طعم تلخ نبودنت
با هجم تنهایی
چه هجوم هجویست تن هایی
و
نگاهم خسته
صدایم لرزان
چه تلاطم بی تابیست
#دردا
جاده های تنها
تن ها غم دارد
و تمام غم را از منم کم دارد
در درون جاده
من و تن غلطانیم
ز نبودت غمناک
و پر ز التهاب تنهایی
به سندیت نیما
شب جاده هم مثل ورم کرده تنی در باران است.
روزهای سکوت و سراسر پر از آرامش را میگذرانیم
ترس ام این است
که آرامش قبل از طوفان باشد
#دردا
در دفتر دوست ام
ساعتی خوابیده به دیوار چسبیده است
گفتم چرا باطری ندارد تا بدانیم ساعت چند است
گفت اینجا هر کسی که وارد می شود ساعت یک ربع مانده به دو ظهر است و تا وقت رفتن هم هنوز همان ساعت
افراد دلهره زمان ندارند
من از شنیدنش خندیدم
ولی ای کاش چنین میشد
#دردا
شاعری دلخسته از طعم نبودن های تو
شعر هایی ساخته از عطر آن ایام بودن های تو
از تک تک مصرع به ابیاتش ، تمام
بودنت را داشتن
و
داشتن های تو را هم بودنی کرده
ولی
در صنعت اش
مانده تمبیزت دهد یا به ایهامت کند
یادی از حجم سکوت لا معانی
خود بگو
#دردا
برایت من خزانم
ای بهارم
به دریای نگاهت
من مثال یک جزیره بی پناهم
به فریاد سکوتت
نجوایی بیش نخواهم شد عزیزم
میان تو و این من
هزاران فاصله باشد
نه تاب رسیدن هست
نه امکانش
لذا با مهربانی کنارم باش و ماندنی شو
#دردا
چقدر خوب است این سکوت
که با تو سکوت کنی
به سکون رسی
صعود را یافته
و
بدون استرس سقوط را امتحان
این اعتیاد مازوخیسمی دوست داشتن ات
چه لذتی دارد
#دردا
هوس میل به تن کرده دلم
جنگ این منِ من با منِ تن کرده دلم
آخر این روسپیست ، دلِ من
هوس یک دو سه بوسه ز لبت کرده دلم
نتوان صبر و نباشد شرمی
نه به بودی و نبودی راضی
دل من عاشق آتش بازیست
#دردا
دیدی که یک زمان می دوی
و به اصرار و همهمه در درون خودت اعتماد میکنی که باید به انتها برسی
و
نمی رسی ، آخر انتهایی ندارد گاهاً
لذا سراب در انتها تو را گول می زند و به دویدن ادامه می دهی
اما لحظه ای خسته میشوی و دیگر ایستادن را مقبول می دانی
و تازه آن زمان است که می بینی چه لذت هایی را از دست داده ای در حین دویدن
آری
من ایستادم
بگذار بگویند کم آورده و دروغ هم نگفته اند
زیرا من خوشی و لذت با تو بودن را در حین دویدن کم آوردم
تو را
#دردا
زیبایی مگر چیست ؟
تو که نگاه کنی کافیست ، جلوه داده ای به هر چه هست و نیست
من مگر زیاده خواه ام از تو ای عزیز
تو فقط
کمی بیشتر نگاه کن مرا
به بودنت جلوه بیشتری بده
به طعم لبان و عطر تن
همین
#دردا
با تو زمزمه
بی تو من ، غروب
با تو نغمه ام
بی تو من ، هراس
با تو پر ز من
بی تو من ، نیم من ام
با تو یک جهان غرور
بی تو انتهای جمله ، نقطه ام
جزیره ام
#دردا
آتشی خواهم ساخت
مثل نگاه گرم و نافذ تو
خانه ای خواهم ساخت
مثل قلب بزرگ و وسیع تو
مرکبی خواهم ساخت
مثل گیسوان سیاه و مواج تو
مائده ای خواهم داشت
مثل لبان ات
و
دیگر
تو
را
میخواهم
تا
خودم را بیابم کنار تو
#دردا
به نیمه روز
و زمزمه جهنم در تموز
منم که مست مائده ای به دست تو
ز شهر عشق و نگاه تو
به بهترین هم تو بهترین گفته ای
مرا به کلام قدرت بیان نبود
ولی
بدان زندگی به عشق جمال تو
چیز دیگریست
#دردا