2014/07/31

صبر

تو يک شروع پر دردى
صحت يک صلابت تنهائى
تو از جنس درمانى
ولى به انتهاى اين دردى
تو را به بوسه اى
همان که تو به طعم اش حسودى کردى
و
من خوب مى دانم
تمام احساس نبودنت را

#دردا

نگاه

تو نگاه مى کنى
من آب مى شوم
هزار مرتبه سريع تر از رابطه
خورشيد و برف است
رابطه مان

#دردا

کاشف

تو آن وجود بى مدعى ز عشق
من در انتها فناى اين هر چه عشق
من خسته از انتها
تو لج باز به خنده هاى ناز
من شکسته دل
تو اما به امتداد کوچه ها دوان دوان
آخر چه مى توان
تنها و تن رها
تن ها

#دردا

2014/07/29

امتداد

به امتداد تن ات
اين مدعى من ام
منى که من و تن ام
تن ات بود و منم
من ام بود و تن ام

#دردا

2014/07/28

ماه من

آخر اينان باور نمى کنند
وگرنه من مدت هاست
ماه ام را ديده ام
و
بعد آن
هر روز عيد است
براى من

#دردا

جواب

جوابى که قانع ام کرد
براى نبودنت
نيستى آقاى من
همين مکالمه کوتاه
و
دردآور
قانع ام کرد

2014/07/27

دخيل

گر از اين مستى و پيمانه
به ديدار تو اى عشق شکافى
بشود باز
همان دم به من مرده همان روح دخول است
من ام اين بار دخيل است
و
تمام است
تمام است

#دردا

مجادلات

مجادلات معشاقات تو مبادلات دردآور است
که از عهده خسته تن و من خسته
خارج است
اما چه مى توان
که درد است نبودنت
و
تو نمى دانى
و
من مى دانم

#دردا

2014/07/26

نقش

نقش بسته است رد پاى نبودنت
در جاده هاى قديمى تن ام
آنجا که به بن بست لبانم
تو را حبس مى کردم
و
تو همان دخترک مهربان کوچه هاى من
بوسه هاى خود را
به من
هديه مى دادى
و من پس اش مى دادم

#دردا

هراس

از اين سکوت شب من سراسر هراس
ز سراب بودنت در کنار من
و
طعم لبت
شورى طعم اشک با خيس شدن در
لب ام
هراس ام
مثل کودکى يتيم
تشنه و خسته و مانده ام

#دردا

2014/07/25

آسمان

آسمان مى بارد
و من ام منتظر خيس شدن
و به غسل لب يارى تشنه
آسمان مى بارد
همه خستگى ام در شده است
چه بسا شيرين است
هوس بودن با قطرات باران
همه اش هستند
ولى تو نخواهى فهميد
آن کدام دانه باران است
که تو را غسل بداد
و
تو تطهير شدى

#دردا

2014/07/24

سکوت

سکوت , ز غم ام
من و تن  , من ام
چه نتوان که غم
جداى از تن ام
چه بتوان من ام

#دردا

کمى

کمى آنطرف تر ز طعم لبان تو
من از تحکم سخن ها بگفتم براى تو
اى نامهربان
تو خوب نگاهم مى کنى
کمى سخت تر از الماس ناب
کمى تلخ تر از شراب ناب
ولى
من هميشه تشنه ام
به اين مقدار
سختى و تلخى
اى نامهربان

#دردا

2014/07/23

کودکى

کودکى را دوست مى دارم
آخر آن ايام عشق طعم بوسه هاى مادرم داشت
محبت را به دستان پدر , من ديده بودم
بازى لى لى با دختر همسايه
بالا و بلندى هاى آن موقع سراسر شوق بود
قصه صف هاى نان طعم ديگرى داشت
آن صداى , نفتى ام من نفتى ام من
ياد بادبادک ها بخير اى مهربانم
کودکى را دوست مى دارم

#دردا

2014/07/22

پيشه ام

بگذار در ساحل لبان تو بيتوته اى کنم
با اين لبم دانه اى کاشته
و
با آن لبت داشت کنم
محصول عشق را درو کنم
به بازار برده
و
حراج کنم
من پيشه ام همين است مهربان
من بوسه مى کارم

#دردا

2014/07/21

خسته ام ، خسته

يه روزهايى خيلى خسته اى
خسته
خسته
خسته
مثل امروز
نه براى کارهاى کرده
براى تمام کارهاى نکرده و ناتمام

#دردا

عاقبت

عاقبت با تن ز من آشتى کردم
تا تو را ديدم خودن را من , فنا کردم
همان لحظه  ، همان دم که تو گفتى
حال ما خوب است
منم گفتم که خسته ام
خسته خسته
تو اما خوب نگاهم کردى
و
من با سکوتم گريه ها کردم

#دردا

2014/07/20

خسته

گاهى چقدر خسته مى شوم
از اين هجم سخت مبارزه با مشکلات
اما
ياد خنديدنت
اميد به بودن و مبارزه را
دو چندان مى کند

#دردا

گاه و بيگاه

وقت مى انداختن زاهدى
گاه و بيگاه رندى بکرد
دست بر انگورى بزد
ناله اى از انتهاى دل بکرد
رند مى خورده به کوچه مى گذشت
شيخ را اندر احوالاتى بديد
گفت اى شيخ از نخوردن ناله اى ؟
شيخ گفت ما که مست نام حقيم
چون تو رندى خورده اى
مست پيمانه شدى يا فقط پيمانه اى
رند پاسخ داد مستى تو از الست با آدم است
چون ز مستى با منم پايه اى
نا رب را ببر ورنه زاهدى بى ريشه اى
مثل تو چون مدعى کم نيست شيخ
چون بخوردى از مى ناب و هنوزم آدمى باشى کمال است و تمام

#دردا

راه

سنگ راه نباش
راه باش
از  ابتدا تا انتها
همراه
براى مسافر

#دردا

2014/07/19

غم

و غم نبودت
همه عمر قريب من هست
همه غربتى که در نداشتن تو
در دلم هست

#دردا

تکرار

از قصه هراس دارم
آخر
مرا به ياد انتهاى شب
و
جدا شدن از مادرم مى اندازد
آنجا که اتاق تاريک بود
و
يک جهان وحشت
برايم قصه نگو
برايم بمان

#دردا

تجربه

باد مى آيد
کلاه را ز سرم مى برد
مى خندم
اما
اى کاش فکر تو را ز سرم
با خود برده بود

#دردا

2014/07/18

ميان

تو در امتدادى
من اما ته خط
بيا با دو بوسه
وداع تازه اى را
بسازيم و سوزيم
تو به مقصد رسيده
منم با شروعى دوباره

#دردا

2014/07/17

قدر

قدر ام به مقدر ات
اى اقتدار تمام
من الف الف مى خواهم از تو عزيز
خود گفته اى
و
بدان که من آن رند ام
که فقط از تو مى خواهم

#دردا

2014/07/16

بوسه

بوسه از لبان تو طعم ديگرى دارد
خيسى لبان تو ، مزه ديگرى دارد
بيشتر ببوس
من تشنه ام به بوسه ات

#دردا

وقت هايي

کاش
ثانيه ها را مى شد کشت
وقت هائى
که تو هستى
و
بمانى
به تمام لحظه هاى بى وقتى

#دردا

ى ا د

بى تو
حروفى متقاطع ام
به دست جلاد ، خيالات خود
ذبح گشته به زير پاى ياد تو
آخر چه مى توان؟
خيال تو کشته است مرا

#دردا

کوچه

تا به کوچه هاى تنهائى
مى دوم من و تا به رسم جاودانگى
ثبت بر ديوار خانه همسايه ها
بشنود خيال اين هجم وهم تن هائى
که مى دوند تنهائى

#دردا

2014/07/15

قوت غالب

قوت غالب اين روزهاى من
فکر کردن به توست
آنجا که شاعر گفته
فکر کردن به تو
عجب حالى داره

#دردا

دشت

ز دشت لاله هاى واژگون
تا به انتهاى سقوط من
صعود و غوغائيست در تو
در انتظار به وصال تن ات
بيا و خود بگو آخر
کجا گم ات کرده ام من تنها

#دردا

شب

شب

شب را برايش به بودنت روشن کن
نه بر تاريکى اش مضاعف شوى
مستمر بر او بتاب
چونان قرص ماه
کنار ستاره اى

#دردا

2014/07/13

امتداد

از شاخه هاى اين درخت
تا ريشه هاى بودنم
از خاطرات اين زمان
تا فرصت هاى خنديدنم
من در زمان بى زمان
از اين هواى بى هوا
خستگى هاى پياپى ، بى هوا
فرداى من  ، امروز تو ، ديروز ما
تا آسمان بى انتها
از  اين زمين ناسزا
من تشنه ام ، در سرزمين قهقرا
آرامشى از جنس بودن , آرزوست

#دردا

2014/07/12

نمى دانم

نمى دانم دلم پر غصه است
يا که غصه خود اين نامروت , دل ماست
من که شبها بيدار از همهمه هاى ذهن گرفتارم
بيدار داستان هاى در نبود , بودن هاى بى محتوا
عاقبت من غرق در طعم تلخ هستى اين بودنم

از قافيه خارج شد
تمام

#دردا

دلتنگى

دلتنگيم بانو
چاى بريز
به کنج لبانت مهمانم کن
دلم به خانه دلت مهمان است
غريبى ميکند
قريبش کن

#دردا

صورت مسأله

تعادل بودنم را
مثل نبودنت ،  معادله اى سخت است
که هيچ گزينه معلومى ندارد
و
حل ناشدنى
ولى تلاش براى حل کردنش
را
هزار بار بيشتر از
پاک کردن صورت مسأله
دوست مى دارم

#دردا

2014/07/11

من ام با تمام ام


http://youtu.be/uGkb5bQ7Fhw
قسمتى از نوشته ها با صداى ام

پدر

به خانه پدرم
عطر بودن معنى بهترى دارد
چاى طعم ديگرى دارد
سکوت بى بو است
عشق جاودانه مانده
غم فنا شدنيست
شادى هميشه جارى است
و
مادرم
که مهربان است
و
به بودنش
زندگى جاريست
و
جاودانه

#دردا

در حرمتم

از اين حريم
در حرمتم با محرمم
بر دست من
از دست ، صد فاصله تا آسمان
يادش بخير
يادم بخير

#دردا

آدينه

چون که شد پايان تمام خستگى
آدينه شد
چون به آغازى ز پايان  هرزه گى
آدينه شد
هفته را شش پسر باشد يکى را انثيه
من که مأنوس و اسير اين دلبرم
چون به وقت رفتنش نزديک شد
مى شود غمناک لحظه ها
صد مرتبه تلخ و سخت تر
از قبر تاريک ، اى عزيز

برخيز و ز صبح اش عاشق شو

#دردا

2014/07/10

مرا

مرا تمام کرده اى
به انتظار ، خسته ام
تمام اين نبودنم
به بودنت
لجوج من
منم صبور سنگ تو
دگر نه انتظار ميکشم
نه زمان مى کشم

#دردا

پ ن : کاف آخر به ضمه قرائت شود

خانه

خانه اينجاست
خانه ، نگاه مهربان توست
شنيدن صداى توست
به انتظار نشسته ام
نيامدى
نرفتم
مانده ام
کنارت ، به درون قلبت
به روى لبانت
تو انکار ميکنى
ولى
من شنيدم صدايت

#دردا

2014/07/09

محبت

به سرسراى محبت
به آن نگاه سراسر ز عشق
به دستان و عطر آن
به محبت در چشمان تو
به عشق در صداى تو
به گودى کمرت
به ترقوه ات
قسم
منم غلام تمام معرفت هاى تو ، با مرام

#دردا

دلم

دلم يک بوسه ميخواهد
به صيد دستانم سينه هايت را فشارم
کمى با اين تن
بجنگم با تن ات من
کمى بازنده باشم
کمى هم تو برنده

بيا کنارم من که محتاج لبانت من مدامم

#دردا

2014/07/08

دستان

انسان جانور عجيبى است
يادش مى رود
اما
فراموش نميکند
من با تو خيلى قدم زدم
حتى دويدم
اما تو فقط نگاه کردى
و
سراسر سکوت
چه ميشود خب اين جبر زمانه است

#دردا

بوسه

من در تلاطم چشمان تو
خود را به ساحل دستانت رسانده ام
بین طاق سینه های تو آرام گرفته ام
از بند بند تن ات تنهایی بالا رفته ام
اسیر تنهایی ات شدم
از تن ها رها شدم
با من آشنا شدم

#دردا

2014/07/07

شراب


این درد 

رو به کمال است

مهربان

چون به چهل شد

جامِ شراب است

مهربان

با

یک

و

دو

بوسه

عمر حرام است مهربان

من جام شراب را این بار بخواهم

شب تا صبح ، کلام را با تو بخواهم

هم درد شدن ها نزدیک شده ، جان

در درد این عشق ، من را بسوزان


#دردا

عشق

جمیع احساسات بودنم
از منم در تنم
با تو زیبا سخن گفتنم
گل نازی را به وقت بوییدنم
یا
که با مهربان در کوچه ها دویدنم
همه
تمام ناتمام عشق است
از منم در تنم
از تنم در منم

#دردا

دل

دلم غم دارد

و

تو را کم دارد

دیگر من نمی آیم

تو بیا

انتظار کشت مرا

دخترکی خود را کشت

اینجا
به طلوع خورشید
ز خشم تجاوز شبی تاریک بر زندگی دخترکی
که قطعا مهربان بوده و از جنس شبنم
زخم هایش بر تن نهیف او چیره شده
و مصداق اینکه کم آورده است
کم آورد
و
دست به سخت ترین تصمیم زندگی گرفت
و خود را تمام کرد
و
ریشه درختی خشک شد
درختی به نام پدر
خدایش بیامرزد

#دردا

سراسر سراب

نگاهت کبود
صدایت کویر
سراسر سراب است بودنت
و
طعم تلخ نبودنت
با هجم تنهایی
چه هجوم هجویست تن هایی
و
نگاهم خسته
صدایم لرزان
چه تلاطم بی تابیست

#دردا

2014/07/05

جاده

جاده های تنها
تن ها غم دارد
و تمام غم را از منم کم دارد
در درون جاده
من و تن غلطانیم
ز نبودت غمناک
و پر ز التهاب تنهایی
به سندیت نیما
شب جاده هم مثل ورم کرده تنی در باران است.

روزهای سکوت و سراسر پر از آرامش را میگذرانیم
ترس ام این است
که آرامش قبل از طوفان باشد

#دردا

دلبرانه

در دفتر دوست ام
ساعتی خوابیده به دیوار چسبیده است
گفتم چرا باطری ندارد تا بدانیم ساعت چند است
گفت اینجا هر کسی که وارد می شود ساعت یک ربع مانده به دو ظهر است و تا وقت رفتن هم هنوز همان ساعت
افراد دلهره زمان ندارند
من از شنیدنش خندیدم
ولی ای کاش چنین میشد

#دردا

شاعری

شاعری دلخسته از طعم نبودن های تو
شعر هایی ساخته از عطر آن ایام بودن های تو
از تک تک مصرع به ابیاتش ، تمام
بودنت را داشتن
و
داشتن های تو را هم بودنی کرده
ولی
در صنعت اش
مانده تمبیزت دهد یا به ایهامت کند
یادی از حجم سکوت لا معانی
خود بگو

#دردا

برایت

برایت من خزانم
ای بهارم
به دریای نگاهت
من مثال یک جزیره بی پناهم
به فریاد سکوتت
نجوایی بیش نخواهم شد عزیزم
میان تو و این من
هزاران فاصله باشد
نه تاب رسیدن هست
نه امکانش
لذا با مهربانی کنارم باش و ماندنی شو

#دردا

2014/07/04

تنهایی

تنهائی
یعنی
تو به وسعت یک جهان
ولی تاریک
و
من از تاریکی میترسم
و
از تنهایی بیزارم
تن هائی تنهائی

#دردا

نبودنت

من نداشتم ات شبی
به یاد دارمت تمام عمر
تو خوب سکوت میکنی
ولی
مرا به یاد داشته باش
که بودنت سراسر دردا ست
و
نبودنت غمناک
ولی چه می توان
طعم لبت زنده ام نگاه داشته است

#دردا

2014/07/03

سکوت

چقدر خوب است این سکوت
که با تو سکوت کنی
به سکون رسی
صعود را یافته
و
بدون استرس سقوط را امتحان
این اعتیاد مازوخیسمی دوست داشتن ات
چه لذتی دارد

#دردا

2014/07/02

هوس

هوس میل به تن کرده دلم
جنگ این منِ من با منِ تن کرده دلم
آخر این روسپیست ، دلِ من
هوس یک دو سه بوسه ز لبت کرده دلم
نتوان صبر و نباشد شرمی
نه به بودی و نبودی راضی
دل من عاشق آتش بازیست

#دردا

زندگی

همه درد نبودن از نبودت جاریست
تو بمان
به یاد و جاودانه شو
به
عمری جانا

#دردا

ایستادن

دیدی که یک زمان می دوی
و به اصرار و همهمه در درون خودت اعتماد میکنی که باید به انتها برسی
و
نمی رسی ، آخر انتهایی ندارد گاهاً
لذا سراب در انتها تو را گول می زند و به دویدن ادامه می دهی
اما لحظه ای خسته میشوی و دیگر ایستادن را مقبول می دانی
و تازه آن زمان است که می بینی چه لذت هایی را از دست داده ای در حین دویدن
آری
من ایستادم
بگذار بگویند کم آورده و دروغ هم نگفته اند
زیرا من خوشی و لذت با تو بودن را در حین دویدن کم آوردم
تو را

#دردا

اوقات بی وقتی

زیبایی مگر چیست ؟
تو که نگاه کنی کافیست ، جلوه داده ای به هر چه هست و نیست
من مگر زیاده خواه ام از تو ای عزیز
تو فقط
کمی بیشتر نگاه کن مرا
به بودنت جلوه بیشتری بده
به طعم لبان و عطر تن
همین

#دردا

با و بی تو ام

با تو زمزمه

بی تو من ، غروب

با تو نغمه ام

بی تو من ، هراس

با تو پر ز من

بی تو من ، نیم من ام

با تو یک جهان غرور

بی تو انتهای جمله ، نقطه ام 

جزیره ام

#دردا

2014/07/01

خانه


آتشی خواهم ساخت

مثل نگاه گرم و نافذ تو

خانه ای خواهم ساخت

مثل قلب بزرگ و وسیع تو

مرکبی خواهم ساخت

مثل گیسوان سیاه و مواج تو

مائده ای خواهم داشت

مثل لبان ات

و

دیگر

تو

را 

میخواهم

تا

خودم را بیابم کنار تو

#دردا

صدای پرندگان

به نیمه روز
و زمزمه جهنم در تموز
منم که مست مائده ای به دست تو
ز شهر عشق و نگاه تو
به بهترین هم تو بهترین گفته ای
مرا به کلام قدرت بیان نبود
ولی
بدان زندگی به عشق جمال تو
چیز دیگریست

#دردا

خلق

من از نبودنت
بودنی ساخته ام
که
مفهوم بودن را نبودن کرده است
مثل نبودنت

#دردا