2014/08/29

کرشت

عاقبت از ماتم این غم
تو ما را رسوای عالم میکنی
با همه رندی ، تنم را بر منم
مغلوب و محزون میکنی
تا طلب کردم به خلقم
خلقتم را معنی می کنی
از نبودت تا به بود ام
تو منم را از منم ، من میکنی
من نمی دانم تو در عمق کدامین مطلبم دفنی
که
هر شب از بین لغات این حرف را دم می کنی
با تو نامم را سرشت ام
از تو مشقی تازه
نوشتم
خود ندانستم
چه احساسی را که کُشتم
تا تو را من کرشت ام

#دردا

تو

از نهایت بودنی ترین نداشتن ات
من نداشتی ترین بودن را
خلق کرده ام
این تناقض خود زندگیست
که به وقت نبودنت دلتنگم
و
داشتن ات نداشتنی ترین داشته ام
من دیگر نمی دانم و رندی نمیکنم
به قدمت نبودنت درد دارم
مثل یک بهار نه
مثل کولاک شبانه زمستان تا صبح
می بارم

#دردا

2014/08/27

چای

با طعم لبانت
چای ز دستانت
بودن به جوارت
قاعده زیبائیست
که تو می دانی
و
من میخوانم
و چه قدر خوب است به تو بودن با من
همه این همه با هم بودن
با تو در من ، هر شب هنگام دویدن با تن
غم از این دل رها می باشد
چو تو باشی
با
م ن

#دردا

گاهی

گاهی دلت بغض دارد ، آخر آنقدر درگیر این دنیائی که دیگر نمی دانی چرا بغض دارد و فقط به بغضی که گلویت را گرفته و خفه ات میکند فکر میکنی
کمی عقب تر برو ، خواهی دید امروز را تو خلق کرده ای در دیروزی که فردای بهتری میخواستی
اما نشد
از نو
دوباره
خواهم ساخت
نه فردا را
حتی از دیروز تا امروز و فردا را

#دردا

2014/08/25

عدالت

این روزها باز هم تجربه روزهای تلخی را مرور میکنم مثل زخمی چرکین و قدیمی که سر باز کرده
مال  دنیا چقدر ساده می تواند چشمان انسان را نابینا کند
تا جائی که منکر همه معرفت الله بشود
گرچه خبر ندارد این دنیا دار مکافات است
و
زود تر از اینکه تصور کند ، قصاص خود می شود
قصاص رفتار و اعمالت
آخر از هر دست بدهی ، از همان دست میگیری

#دردا

عاقبت

امروز هم مثل روزهای خوبِ دیگری که گذشته است ، گذشت
از صبح اش با تمام کشمکش هایش و روزش و هزار اتفاق زائیده و سقط شده
و
به شیرینی شب اش در خانه پدری
دور همی که ارزشمندترین نعمت است
وجود مادر و سایه پدری کم از لذت پادشاهی در دنیا نیست
عاقبت همه این همه جنجال ها در یک خانه دو متری است و یک عمر خاطره نام مان به نیکی و یا خدای نکرده بدی
خدایا باکری چه زیبا زیر امضاء خود می نوشت ، خدایا مرا پاکیزه بپذیر
امشب شب خوبی بود
خوبِ خوب

2014/08/24

چوپان و گرگ

سالهاست که گرگ بهانه ایست برای کم شدن گوسفندان گله
چوپان نصف قیمت می فروشدشان
گرگ سالهاست که گیاه خوار شده است

#دردا

روسپی

روسپی تن فروش نیست
روسپی آن است که وعده میکند و متعهد می شود و به بچگانه ترین شکل زیر تمام حرف هایش می زند ، زیر تمام ادعاهائی که داشت ، زن و مرد هم ندارد ، روسپی ، روسپیست

#دردا

2014/08/23

دریا

خوبِ خوب چند روز مثل روسپیان تن ام را به آب بخشیدم ، او هم با هر موج مرا به آغوش می کشید و من آرام بودم و آرامِ آرااام
خیلی خوب بود
چه روزهائی بود
گوئی جزو عمر ام محسوب نشد
مخصوصاً آن قسمت که خوابم برد لب ساحل

#دردا

2014/08/18

یادم رفته

کودکانه بودنم را یادم رفته
با تو دویدن را فراموش کرده ام
اصلا خودم را خوبِ خوب گم کرده ام
اما
چه چیزهائی را یادگرفته و یاد آورده و پیدا کرده ام
بد شدن
خسته شدن
مردم را

و
هنوزم تنهام تن هائی

#دردا

2014/08/17

حالم

ترسم که حالم خوب است
دروغ این روزهای ماست
برای هم
اما چه می توان خب، هنوز هم سراسر انرژی است این جمله سه کلمه ای برای همه ما
حتی دروغ هم که باشد
سراسر سرور است و مستی

#دردا

2014/08/16

جمعه

جمعه
همیشه آدینه ای که خوب نباشد برایم جمعه بوده ، جمعه احساس ناب بی حالی از خماری شبِ بد مستی است و غروب غم انگیزش و هزار هزار درد دیگر ، اما آدینه سراسر سبز است از طلوع دل انگیزش و حتی تاریکی شبانه اش ، تمامش سراسر ذوق است ، امروز جمعه بود و ای کاش آدینه می بود

#دردا    ۹۳۰۵۲۴

2014/08/13

سرسپرده

دوست دارم مدتی بنویسم ، نه دیگر به وزن که صد البت به احساس خود کلام ، نه از چیزی غر می زنم و نه ناله ای میکنم ، فقط خواهم نوشت به وسعت خود نبودن های در تنهائی و نداشتن های در جمع ، از تمامی احساسم که گم اش کرده ام و ادویه کلامی که دیگر تمام شده ، آری همه تهدید های لال شدنم در کلام شده آفتی که کنون دارد خشک میکند همه نهالی که به نگاه ها سبز بود ، راستی کجای دفترم کنون

#دردا

دیگر

آخر
آنقدر با هم غریبه ایم
که
آنان که اولین بار می بینیمشان
قریب ترند از برایمان

#دردا

2014/08/12

دنیای کثیف و پست

آنقدر دنیا کثیف و پست شده که گاهی لازم می شود علیرغم میل خود رفتار کنی و حرام زاده ای را که شکر خوری زیادی کرده را به فعل ادب کنی و آرام بگیری ، گرچه دست زدن به نجاست هیچگاه توصیه نشده ولی گاهی لازم است در نطفه خفه شود .

#دردا

ساده

ساده دوست ام داشته باش
مثل پارچه ای سفید
دیواری کاهگلی
دانه های برف
گلبرگ سبز
قطره شبنم
دانه هاش شن
مثل رنگین کمان
آری
مثل اینان ساده
اما
به قدمت جهان
دوست ام داشته باش

#دردا

2014/08/11

قصیده

قصدت کدام قصیده است ز مقصود این غزل
با این هجوم درد بر این نبودنت
آری براستی تو کدام بغضی که هنوز سالمی
و ترکیدن ات محال ترین اتفاق عادی زندگی شده
تو کدام امتداد نزدیک ترین کوچه بن بست تنهایی
یا کدام جوانه ای به عمق ریشه جهان
تو خود معمای این نبودنی
و
من گنگ ترین نشانه ات
تو خود بگو
رسالت ات برای خلقتم
چه بود و چیست ؟

#دردا

2014/08/09

نگاه

در هزار لای نگاه تو
من چمبره زده و نشسته ام
مثل بچه های لج باز که با نه شنیدن ها
اصرار بیشتر به بازی و ماندن دارند
من نیز کنون لج می کنم با تو
با تو ، چونان خودی در تو
حال تو نیز نگاهم کن
من ایستاده ام
تنها

#دردا

2014/08/07

طلب

تو را مطالبه می کنم
از تمام بدهی ام به خودت
حساب ام را
کم کن
و
پس ام بده
من را

#دردا

2014/08/06

دریا

من از هراس نبودن
در پس هر پیچ جاده های تنهائی
هزاروسوسه صعود را می دیدم
به هر محال لا مجال
به دریای تن ز من
به سرخی آن انتظار
دوباره برگشتم
تو را ببینم
ای مهربان

#دردا

2014/08/04

روزه

روزه تو را دارم
به لبانت افطار خواهم کرد
لبانی به طعم بودن
جاودانه

#دردا

روز

یک روز خوب
یعنی بوی تو
یعنی خنده های تو
آن نگاه سراسر مهربان تو
من از کنار تو
تا به انتهای من
از نبودنت
تا خیال بودنت
مثل یک هبوط بی نهایت است
یک هجوم جاذبه
فصل قاعده
از برای هجوترین لطافت است
من تمام می شوم
از شروع نبودنت

#دردا

کم و بيش

کم و بيش خسته ام
به تو دلبسته ام
به تو که مثل من خسته اى
و
دل نبسته اى
تو خوب دلشکسته اى

#دردا

نه

نه از ما خطرى
نه خاطره اى
نخواهد ماند
به جز وسوسه نگاه مکرر تو
که در من جولان مى دهد
و
ساخته و باخته ام

#دردا

تمام

مرا تمام کرده اى
همان که خود مدعى آغاز بود
چه بى ادعا کنج انتها خانه کرده
و
مى خندد بر هر چه ادعاست
کنون سر خوش است
از
پله ها مى دود مثل کودکان
عاشق صداى زرورق بسته هاى آبنبات نعنايى اش شده
و
کودکى را خلق مى کند
و
خاطرات را له
بلکه ، شايد
از
دچار خلاص شود

#دردا

از

از چه بنويسم وقتى کلام توئى
کجا را ببينم  وقتى نگاه توئى
با که قدم زنم وقتى که راه توئى
من بيگانه گشته ام با خود جدا شدم
من طعم بوسه را گم کرده ام در هياهوى انتظار
با من حرف بزن
نگاه کن مرا
قدم بزن

#دردا

2014/08/03

خسته ام

آرى
خسته ام
اما خوابم نمى برد
اگر هم برود
رفع خستگى نيست
فقط موت موقت است

#دردا

احساس مشترک الان من و دوست ام کوروش

بوسه

بهاى سفر
بهاى آزادى
که پاى بسته ام , به خيال تو
به طعم بوسه از لبان تو
همان نگاه مهربان تو
سکوت مى کنم
مثال صخره اى
که موج دريا شده صداى او
تو نيز صداى بى صداى من

#دردا

سکوت

من از سکوت مى ترسم
يادت هست ؟

تو با سکوت فرياد مى زدى
و
من با فرياد ، سکوت مى کردم

#دردا

2014/08/02

حلاج

هنوز هم زمانه ايست
که به دار مى زنند
بانگ اناالحق
حلاج گونه را
به بوسه اى
به لمس لب
گناه مى شمارند
احساس ناب بودن را

#دردا

سجود و عقود کعبه اى

شب به شبستان
مست قدم زدم
با خيال چون تو مهربان
که مى توان تو را سرود
ولى به روى کاغذى ننوشت
تو را صعود
ولى ز قله نه سقوط
به وسوسه تو  را سجود
ولى به کعبه اى تو را عقود
نشانه اى
براى چون منى
که بى نشان سحر مى کنم

#دردا

2014/08/01

امتداد

تو در هجوم من از خود
من از خروش من ام ، تو
کرامت طعم نگاه را مى دانم
شکايت رنگ صداى تو را مى خوانم
تو يک ترنم سبزى
به خنده ات مى نازى
و در حريم من مى تازى
منم که خسته من ، از اين تن
تنم که کشته طعم لبت شده
اى جانا
بيا و به بوسه اى جاودانه ام کن
در مستى
مثال رودخانه اى جارى شو
به کشمکش ز سد تن ام
جاودان خواهم شد

#دردا

کى هستى ؟

به سرمه در چشم کشيده منتظرم
تو کى مى آئى؟
من انتظار مى کشم
تو انتظار مى کشى
تفاوت در کسره براى من است
و ضمه براى تو

#دردا

سحر

شکست شب است
تمام شدن و باکره به روز ديگر است
عشق را به چشمان اش
روز را در امتدادش
مى توان سرود
و
زندگى کرد
با عاطفه

#دردا