آخر دیگر کسی نیست احساس ام را بفهمد ، حالم حال آن مسافریست که خسته رسیده است و کلید خانه را ندارد
امروز به #دوران گذشت
به هیئت بی مثال تنهائی
و
درد و شیدائی
#دردا
آخر دیگر کسی نیست احساس ام را بفهمد ، حالم حال آن مسافریست که خسته رسیده است و کلید خانه را ندارد
امروز به #دوران گذشت
به هیئت بی مثال تنهائی
و
درد و شیدائی
#دردا
دلم یک احساس تازه می خواهد
مثل اولین باری که دیدمت
در آن صبح سرد زمستانی
شالگردن داشتم
و
دلشوره ای به اندازه تمام دنیا
اکنون
تو را به وسعت دلشوره آن زمان دارم
و
شالگردنم
#دردا
دنیایم را به دریچه چشمانمان کوچک کرده اند ، هر چه می بینیم باور میکنیم ، آنقدر خوب زرنگ ما را خنگ کرده اند که یادمان می رود دروغ هایشان چقدر حقیقت است ، اصلا چه اهمیتی دارد ، بگذریم
پائیز هست
محرم هم شده
و صفر لعنتی
روزهای خوب باشد به امید او
#دردا
آری بگذار از تمام این روزهای بارانی ، فقط از خاطرات خیس شدن هایی زیر قطرات دلتنگی یاد کنیم ، از همه لحظه های اضطراب در ثانیه هایی که به سمفونی تیک تاک دچارمان کرده و ما نتیجه هبوط بی پناهی هستیم که آدم برایمان به ارث گذاشته است ، آری هنوز هم با همه این مغسل ، دستانمان به خون هابیل آلوده است .
#دردا
اصلا بگذار سیلاب شود ، بگذار سیل مرا ببرد ، مگر همیشه این طوفان نبود که فکر تو را از من میگرفت ، بگذار این سیلاب مرا بگیرد اینبار
از قدیم هم گفتند
همیشه شعبان
این بار رمضان
آری تو ای آسمان ببار که وقت باریدن توست
من تشنه ام به تمام قطره های تو
#دردا
باشد
کافه ای که تاریک نباشد
کافه ای که غمناک نباشد
کافه ای که رنگ عشق در آن باشد
نه طعم قهوه که ، عطر باهار بدهد
باشد
شاید میخواهد باشد
اگر او بخواهد
خیر باشد
می باشد
شک مکن
#دردا
دوباره قلم به دست گرفته و رقص خوش این میدان و دستانم
مثل همیشه اگرچه برای جهان هجونامه می نویسد
برای خودِ بیخودم معجزه میکند
این فلسفه نوشتنم است که کمتر کسی می فهمد
یعنی من است که نمی گذارد کسی بفهمد ، آخر اینطوری بهتر است ، من از برای این لحظه ها نیستم ، نمی دانم زود به دنیا آمده ام یا خیلی دیر
اما می دانم من از جنس مردمانی که در روز می بینم نیستم اما کثرت رفتاری اینان شده اصل آدم و انسان بودن
ما اقلیت نفهمی هستیم
که دردمان زمان مشترکیست که با این اکثریت داریم
#دردا
خزان است
خزان لعنتی
با همین بارانش
برگ های زرد اش
قرمزی لبانش
آسمان ابری اش
دوباره عاشقت میکند
مثل گذشته ها
که من برایت گفتم
من در فردا دیروزم را خلق میکنم
#دَردا
چشمان خیس تو
خوب ساز ما را کوک میکند
ناودان تنهائی ام سیلابِ از بارانت
چه فایده رعد و برق احساس ما
شده بهانه
و
یادمان رفت زندگانی را
#دردا
همه اش هراس و دلدادگی است
وهم یک بوسه ز سادگی است
همه سراب این درد نبودن وسوسه است
پای دار گنهکار یک بیگناه از عاقلی است
نه نبودن یک احساس است
نه به بود ماجرای عاشقی است
همه اش بیخودی است
#دردا
هیچ لزوم و التزامی نیست که ابعاد حضور را به قاعده وجود این جهان جلوه داد و می توان گاهی در درونی ترین عمق احساس و زندگی بودن را متجلی ساخت ، بروز روز را به روشنائی خورشید یا انتظار طلوع در پس شب تاریک هیچ تفاوت که نیست ، وصال تا طلوع عیش و عشق خاص خود را دارد ، مخلص کلام اینکه بی رنگ و کمرنگی در پیشه ما نیست و نسبتی ندارد با ما اما بهرنگ می شوم که من خالق احساس ناب بودنم
#دردا
این روزها بی عاطفه شده ام
یک سنگدل تمام عیار
فقط نمی دانم
این
بغض چرا گریبان مرا رها نمی کند
#دردا
فردا برایت عید میگیرند و کِل می کِشند
فردایش هم همانان آب را برویت بسته
فردایش هم کربلا را
دیگر کلامی نگویم بهتر است
محبان تو خیلی غریبه اند با خودت
مدعی قریبه بودنند فقط
#دردا
رنگ زرد برگ درختان
تمامی تابستان و انتهایش را
فریاد نمی زنند
بلکه امید به انتظار بهار را
زمزمه می کنند
#دردا
شاید بشود خیلی چیزها را فراموش کرد
اما نمی توان از یاد برد
آخر چه درد باشد
چه قند
این خاصیت روزگار است از برایمان
اما صبر یعنی تحمل همین لحظه ها
#دردا
حالم که خراب می شود
فقط به تو فکر میکنم
به تو
به سوسو زدن هایت
که منِ آسمانِ تاریک را
روشن میکند حتی
خیالِ تو
#دردا
باد پائیزی می آید
ولی هنوز
تو را با خود نبرده است
و
هنوز هم آسمان من
به ستاره ام می درخشد
خوب است بودنت
بودنم
#دردا
وقتی نگاهم میکنی
من پر ز آشوب می شوم
من از دلهره ز عشق تو
بی تاب و شیدا میشوم
تو احساس عشق ات به من
طعم حسادت می شود از من به من
من شیفته از عشق تو
بر این منِ من می شوم
تو جلوه عشقی برایم مهربان
من آسمان این شبم
تو تک ستاره
بر تمام آسمانم باش
#دردا
تمام عالم ذکر نام اوست
ولی که باور نمیکنند
به باور یک مجنون ولی
عالم را انکار میکنند
قوم بنی اسرائیل گوئی جهان را
فرا گرفته است
#دردا
دوست دارم این حال و احوالم
دوست دارم قدر این روزگارم
دوست دارم آسمان تاریک و تک ستار ام
دوست می دارم هردو میوه از بهارم
دوست می دارم
این حال و احوالم
#دردا
وقتی که آسمان می بارد
و
باران تولد است
گلبرگ خنده می کند
برگ درخت نجوای نام دوست
زیبائی صدای قطره ها
در بندِ ناودان اوست
رودخانه باکره
دریا غسل می دهد مرا
وقت باریدن است
#دردا