دلم سفر نمی خواهد
آخر ما همه مسافریم
اما من آرزوی مقصدی دارم
به قصد قربتی
و دوری از غریبه هایی
که
قریب ام شده اند
#دردا
دلم سفر نمی خواهد
آخر ما همه مسافریم
اما من آرزوی مقصدی دارم
به قصد قربتی
و دوری از غریبه هایی
که
قریب ام شده اند
#دردا
این روزها که فکر میکنم ، می بینم تو هم مثل سرطان می مانی
بدون سر و صدا آمدی و در من رخنه کردی و حال جولان می دهی
چی میشه که تنها نشستی و خسته تو فکری
به صبحی که شب شد
به این خستگی که توی تن ات کرده لونه
به خونه که منتظر نشسته تا بیائی
به فردا که تو روز تازه بسازی
کجایی تو ای مهربان دوباره
به لحظه بساز و فراموش کن غماتو
#دردا
پ ن : تو صفحه نوشته های دخترم #نورا عمدی نوشتم این متن رو
وقتی کلام را مکرری
وقتی تو احساس را مصوری
یا قطره می شوی و باران خلق میکنی
یا به یک نگاه طوفان می شود جهانِ من
پس بیهوده نیست شاعری با چونان توئی
#دردا
اینکه فقط جسارت دوست داشتن یک نفر را داشته باشی شهامت خیلی زیادی نمی خواهد ، اما اینکه همیشه بتوانی با او بمانی و کنارش باشی کار مهمی کرده و عاشق واقعی خواهی بود و ماند
#دردا
همه آدمها کاغذهایی که به کلمات سیاه شده اند را بهتر میخوانند تا لحظه هائب که به نگاهی ذغال شده ، یعنی اول سرخ بعد سیاه و در انتها فنا شد است . آخر برای همین است بهتر می شود که نگاه خود را از حالت تمسخر دیگران محو کنیم ، درست ببینیم
#دردا
شروع به نوشتن میکنم
مثل هر دفعه
به هر لحظه در کلام غرق می شوم
بگذار زمان ثبت کند
بودنمان را به تکه های حروف بر روی کاغذها
#دردا
وسوسه می شوم برای بوسیدنت
هر بار که مسافرم به خیال تو
حال تو تصوری بکن
تا
وقتی تو را ببینم
کنارم نشسته ای
و
نبوسم تو را
#دردا
به هر لحظه از دفن این من
در تمام خاکِ تن
نبود احساس بودن از آسمان
و
من بنده ام برای تمام آن خاطرات ام
شب سراسر سکوت و پر درد است
مثل نبودنت
اما
هنوز زنده به عطر و حلقه ام هستم
#دردا
وقتی می دوم در درون خود
جولان می دهد خیالت در من ام
سر زده می زند
سر ، من ام در خیال من ات
کیف میکنم مثل یک نوزاد
وابسته به احساس مادر اش
مثل برگ بر بالین خاک
مثل یک جرعه از برکه ای
مثل یک نت از سمفونی
می شود ، می شوم
#دردا
به بیکران آبی آسمان که تو باشی
به زرد برگ خسته که من هستم
و نشسته در خلق آن چشمه سار زندگی
میان من و تن چه هراس و ازدهامی است
همان قیام بی پایان است
#دردا
حکمت این آسمان ابری چه بود
فخر این برف باریده چه بود
این شالگردن دیوانه میکند مرا
این روزهای خاکستری تمام نمی شود
این خستگی به انتظار تمام نمی شود
#دردا
اصلا گیریم که حسین آن که مداح ها میگویند نباشد ، که نیست هم
اما حسین مبنای اقتدار در عمل است ، یعنی وقتی نیت کردی و دیگر از تمام آن واقعیت و حقیقت معرفتی که به آن رسیده ای عقب کشی نکنی و در مقابل ظلم ایستاده و جاودانه شهید شوی ، اما افسوس همه از لب تشنه حسین گفته و از حقیقت اخلاق در ایستادگی حرفی نیست ، ظهر عاشوراست و حسین راحت شد از دست این مردمان گرگ صفت بره نما ، حسینیان و اهل دل کم نیستند که دارند ذره ذره آب می شوند و دم نمی زنند ، خداوندا به جای این شور حسینی کمی شعور حسینی عطا کن و یادمان بده که در مقابل ظالم زمانه ایستادگی کنیم تا پای جان مان