2015/10/02

دل ام

روزگار غریبیست
غم قریبه ام شده
به همین سادگی
پر از درد و رنج
روزگار غریبیست

#دردا

2015/09/24

حریم و حرمت

من از نگاه در تو
سیر نمی شوم دگر
من از کنار تو بودن
سیر نمی شوم دگر
کعبه و دیر بهانه است
جان تو سیر نمی شوم
کاش که فریادزنان
به جمع بگویم که منم
مست نگاه و رخ تو
دیوانه ز با تو بودنت
باز سکوت میکنم
در جمع ز دیوانه های تو
دم بزنم ، منم منم

#دردا

https://instagram.com/p/7_WUIPTVti
عیدقربان مبارک

2015/09/18

کرامتت رو بنازم

ز هر چه که بودم ، حرفی نیست
که خود بدانم که هیچ نبودم
نه اینکه  بگویم ، کنون هستم
که می دانم هنوز هم هیچ ام
ولی خوب امید دارم که این دم
که دارم تو را در دل
همیشه بمانی ، همیشه بفهمم
همین که این حس آبستن ام
همین کافیست
و
دیگر حرفی نیست

#دردا

2015/09/16

تولدم

آخر به اسم تابستان
اما عطر و بوی خزان
من زاده شدم در چنین ایامی
برای همین همیشه در یک پارادوکس مدام
گرفتارم
صبور عجول
عیاش زاهد
عالم بی سواد

#دردا

2015/09/14

بیست و ششم شهریور

شهریور
عاشق انار نبود
عاشق لبان تو بود
انار استعاره از لبانت بود
شهریور شرم داشت از بیانش
آخر ماه عاشقی شد
از سکوت اش

#دردا

بیست و شش ام شهریور سالروز اولین طلوع  #دردا می باشد

حرف هایم

دلواپسی
قسمت گس
عاشقیست
مثل استرس های کارنامه دوران دبستان است
مثلا منتظر آمدنش باشی

#دردا

2015/09/13

وصال

دوباره به سمت لب ات
وصال من است و منم
کعبه هبوط می شود
وقتی میان من است ، منم

#دردا

2015/03/14

ساحلی آرام

تن ات
ساحلی آرام بود و هست
لبانت
شیرین و زیبا
گیسوان تو
خورشید شبهای تاریک من
بگذار بلولم درون تنهائی ات

#دردا

2015/03/13

آشوب

به هر حال باهار می آید
حتی اگر زمستان
‌ با شبهای طولانی اش قلدری کند
با سرمای در روزش
خورشید را کوچک شمارد
باهار می آید
به گونه ای که آرام ،  دانه های برف
روی زمین نشست و سفید شد
سریع تر از همان زمان به بوسه باهار
گرم و سبز می شود
این همان تعادل در روی زمین است
که به ما می فهماند  ، باید صبور بود
تا به وقت باهار شکفته شویم
و از سرمای روزهای زمستانی نترسیم

#دردا

جهان

جهان بی جانی
جان با جهانی
آشوب میکنی
تو خودِ آرامشی
زلف برنگ زر ز تو
با خسته تن ام
چه ها که نمیکند

#دردا

دعا

خداوندا می دانم که شعور خواسته هایم بیشتر از شعور بعد از اجابتشان است و قطعا به فریب شیطان رجیم مغرور می شوم ولی هنوز امید دارم که تو مرحمت کرده و این طغیان را از من دور میکنی لذا قبل از اجابت خواسته هایم تو شعر و شعور درک آن را در من قرار ده تا کافر به مهربانی تو نشوم  

#دردا

باهار

ثانیه های اضطراب و اتمام درد
رسیدن آن باهارِ مهربان
زودتر از وقت مقرر شروع شد
اما ترس از غروب آن سیزده لعنتی
تمان تحویل سال را با سودای غم در التهاب ام
اما امید دارم که دروغ امسال سیزده مان
خوب نبودن حال و احوالمان باشد

#دردا

هایده

هایده در خاطره
فریاد میزد
باده فروش می بده
و
من دلم سخت گرفته بود

#دردا

2015/03/12

فال

در فال آمده بود
خوب  آمده است
کارهایش طبق خواسته اش پیش می رود
آخر ایراد کار در همین جاست
به مرحله ای رسانده اند مرا
که خواسته ای ندارم
دیگر

#دردا

2015/03/09

شعر

دخترم
شعر می سراید
احساس ناب خود را به من هدیه می دهد
شیرین ترین خنده را روی لبهای پسرم دیدم
بهترین آرزوها را از زبان همسرم شنیده ام
زندگی آرام این روزهای در خانه ام
را
با تمام دنیا عوض نمیکنم

#دردا

2015/02/27

93

روزها به گونه ای میگذرد
که
گوئی
امسال قصد تمامی ندارد
اما
خوب می دانم
پایان شب سیه
سپید است

#دردا

2015/02/23

پرواز

اوقاتی
پرواز
می طلبم
من
پرنده
بی پرواز
زمین ام
آخر

#دردا

عبید

من ام که عبد و عبید تو ام
چگونه فراموش کنم عشق بازی با تو را
من ام که کودک خام ام
به رفتار در برابر کرامت ات
چه خوش سلطنتیست
بندگی به تو ای جانا
مرا به وقت اش
پاکیزه بپذیر
همین است خواسته ام
به اسم ات قسم

#دردا

2015/02/22

باران

قطرات باران
ذبح خیال خام من است
که
یاد تو را
غسل خواهد داد از ذهن من

#دردا

فراری

فراری شدم
از
هیاهوی و این همهمه
من حبسی به عمق تنهایی خدا میخواهم کنون
سکوت باشد
و
من
همین

#دردا

2015/02/17

دزدان من

یادم هست
آنقدر بلند فکر میکردم
زمانی
آنقدر دزدیدند افکارم را
به آهسته و یواشکی عادت نداشتم
و
ندارم
برای همین دیگر فکر نمیکنم
همین هست احوالم

#دردا

خیال

شب ها که به خواب می روم
مسافرم به خیال خوب خود
دنیای زیبای پرواز با هر قدم
رفتن به عمق آسمان
پریدن تا به انتهای اقیانوس آبی ام
بودن با تمام خاطرات خوب
و
فراموش کردن نبودن ها
مهربان می شوم
و
بدون درد

#دردا

بهانه

میشود
باران بهانه ای
که در سختی و تلخی ترافیک
اراده کنی و از حبس در اتومبیل ات
خارج شده
و
خیس شوی
احساس تازه ای از آدم بودن است
که گم کرده بودم اش

#دردا

2015/02/16

ذهن

اعتقاد دارم افکار هر شخصی قسمتی از شکل خدای درون اوست ، پس با فکر کردن به زیبایی ها خدای زیبا و به مهربانی ها ، خدای مهربانی را کنار خودت خلق کن
خیلی سخت‌نیست
خیلی آسان تر از با پلیدی بودن
و
خلق بدیست

#دردا

مشکلات

بعضی از سنگ های مقابل راه را نمیتوان برداشت
اما
میتوان از روی آن رد شد
با همه سختی هایش

#دردا

2015/02/15

دوست دارم

باقی عمرم
خانه ای حیاط دار داشته باشم
حوض داشته باشد
در زیرزمین خانه سفالگری کنم
یادم هست
از کودکی گل بازی را دوست داشتم
و
دارم
دوست دارم

#دردا

2015/02/14

بهمن

رسماً اعلام می داریم
بهمن ۹۳
بهمن خونین بوده برای ما
از زمین و آسمان می بارد
الحمدالله علی کل الحال
دمت گرم اوستا کریم

#دردا

دلم

دلم گرفته است
دل است دیگر
گاهی دوست دارد بگیرد
افسوس
برای من گاهی هایش
همیشگی است

#دردا

2015/02/11

ناب

میشود
خراب بود
مثل ساز شکسته ای
که تنها ساز است
ولی
کوک نیست

#دردا

2015/02/10

جان

کاش به لابلای زلف تو گم شوم
و در سیاهی اس غوطه ور
چی می شود
اگر به زلف کمند تو
مرا حبس کنند
به لبانت اعتراف کنم
به لمس تن حد زنند

#دردا

دیدی

دیدی
برف هم نبارید
بیخودی چکمه هایمان را از گنجه بیرون کشیدیم و دستکش هایمان کنار طاقچه گذاشتیم
وعده ای بیهوده بود
رفتن ات همه سردی را به خود گرفت
و
زمستان روسیاه شد

#دردا

2015/02/09

س ص

گاهی سقوط
یا
صعود
هر دو بازی برنده است
زیرا پایان دارد
و
سختی و درد تحمل لحظه را ندارد
از معلق بودن بیزارم

#دردا

والا

یه بغل هائی هست
کاش تموم نشه
ولی میشه
خب
،
والا

#دردا

تاس

تاس وقتی نقش نیاید
حال تو باز بیندازش
نمی نشیند لامذهب

#دردا

2015/02/08

م ا

ما حاصل ایام مکرریم
تکرار بیهوده ترین موثریم
از ثانیه غافل
درگیر قرنها شدیم
امروز را گم کرده
فردا را فروخته ایم
مفتخر بی دیروزمان
ما چه نسل مزخرفیم
همان بهتر که نعره گاوی بخوانندمان

#دردا

2015/02/07

خراب

حالم خراب است
و
تو نمی فهمی
و
این درد است
نه زیستن
بدان و بفهم

#دردا

خاطراتم

در لابلای دفتر خاطرات ام
من اوراق  گم شده ای دارم
که فراموش نکرده ام آن را
کودکی های بی بهانه را
نوجوانی پر از التهاب
جوانی پر شور را
و
روزگار حال را
نمی دانم

#دردا

خانه

کاش در عمیق ترین قسمت
تنهائی
میشد
خودم را حبس کنم
که
فراموش کنم تو نیستی
و
من از سنگینی یک دنیا نداشتن ات
له شده ام

#دردا

زیست

زیست میکنم بدون تو
زیست میکنم به یاد تو
بر این  دو درد
درد مضاعفی یافتی خبرم کن
به حبس نگاه و صدایت محبوسم
خاطراتت زندانبان خیالم شده
چه ساده بی چاره شدم

#دردا

2015/02/05

گول

گهگاه غصه ثانیه های گذشته را میخوری
گهگاه اضطراب رسیدن ثانیه های مانده به صبح را  می کِشی
چه صیغه و چه داستان بی بُعدیست
خلاء در زمان انتظار و افسوس
چقدر ثانیه ها تاثیر در داشتن حال خوب
و
خراب کردنش دارند
چقدر درد دارد
گاهی خسته میشوم از دویدن
حتی قدم زدن
دلم ایستادن میخواهد
یا نشستن در نقطه
و خیره شدن به دور دست ها

#دردا

2015/02/04

ترانزیت

همیشه همینطور بوده
سنگین ترین بارها را کامیون های کمرشکن می برند
خاصیت زندگی این است
کمرت که شکسته باشد
بارت را سنگین تر میکنند مردم برایت

#دردا

2015/02/02

سوخت

دستم دو روزه سوخته است
دلم  ، سالهاست
اما
دست ام  خوب شده
ولی دلم  ، نه
آخر این چه سوختن است؟
که درمان نمی شود

#دردا

بی خوابی

خوش آن بکارت اوقاتی
که به کلام با دوست پاره شد
خوش آن نطفه ای
که با یاد دوست بسته شد
به ثانیه ثانیه اش می توان زندگی کرد
و خاطره ساخت

#دردا

2015/02/01

بگذار

بگذار قدم بزنم با تو
قدم زدن با تو حتی در خیال هم زیباست
بگذار دستانت را بگیرم
دستانت به وهم هم ،  گرم است
بگذار منتظرت بمانم
انتظار برای تو چقدر شیرین است

#دردا

2015/01/30

مقوله

استطاعت ام بیشتر از بوسه های تو نیست
قدر و قامت ام به اندازه کرشمه های تو نیست
من از رعد و برق آسمان ابری نبودنت هراس دارم  ، عشق
تو اما به بارش بهاری و بغض پائیزی ات دلبسته ای  ، که هیچ
حالی  هم ، از احوال بی حال ما بپرس
گاهی به درد دل بی نوای ما گوش بده

#دردا

2015/01/29

غسالخانه

امروز به انتهای این جهانِ طمع را دیدم
برای بار چندم
و خوب لرزیدم
نه از ترسِ مردن و نبودن ها
هزار بار از طمع برای این جهان بی بها
به خود لرزیدم
از آن زمان که اختیار ندارد تن ام
و خفته ام
و ای کاش میگوید ،  روح  من
امید که نگوید این من ام
چنین سخن ام

#دردا

2015/01/28

هراس

من از هراس دیدن
ایستاده به انتظار رسیدن
مقصد به بازی با سراب زمانه
من اما لجوج به بی قاعده ترین قواعد
از مرز خود عبور کرده در شب اسود
با لمس تن ات آشنا مثل روز روشن
بازی بازوان و لبانش
آخر گره زده مبدأ و مقصد بی معلوم
مرور شبانه به صبح مشوش یک مسرور

#دردا

پدر

شاید باورش سخت است
اما پدر بودن سخت است
ترسیده ام
من طاقت درد اینگونه راندارم
مرا عفو کن ای رَبّ از این آزمون سخت

#دردا

مهرداد صبح ششم بهمن رفت
برای همیشه
دلم برای پدرش می سوزد
خداوند صبر بدهد

2015/01/27

بهمنی بهمن وار

بهمن
بهمنی بود که آمده بر تمام من
دارد می برد
تمامِ ناتمام من
دیگر خسته ام
از سرمای این جهنمی که زمستان ، نامش است
من بهار عاطفه ام را میخواهم
بهار مهربانی ام
بهار بودن ها
سبز شدن های مستمر
نوروز میخواهم

#دردا

2015/01/24

جام می

هر چه از هم نفسی با تو بگویم
کم از عالم مستیِ شرابِ لب توست
هر چه باده به دستم از تو گیرم
نشوم  رند خراباتی تو

#دردا

داداش

گاهی دلم سخت میگیرد
که چرا برادری ندارم
که بالاخواه من
در آید اوقاتی

#دردا

فرا روی

تو آن کبوتر سفید حرم
من ام کلاغ سیاه پشت بام خانه غم
تو یک نسیم صبح بهاری
من اما سوز غروب عصر جمعه زمستانی
تو آن هفت رنگ قوس و قزح
من اما تلالو نور در آینه بازی بچه همسایه
تو آن الماس ناب حضرت عشق
من اما زغال خسته در قلیان
چه تفاوت بین ماست
این عبارت بی مضمون

#دردا

2015/01/23

مغالطه

می دانم خوب بودن سخت نیست
اما خب می دانی که بد بودن آسان است
دنیای فانی ما
به یاد و یادگار نیک می ماند و بد
یا رب تو ما را از محسنین قرار بده

#دردا

بیمارم

بیمارم
سختِ سخت
دردِ درد
چه ساده و مفت باختم
آن حال خوشِ زیبا را
چه گران خریدم این درد را

#دردا

2015/01/22

بی منت

خداوند
آن ذات حق
هدیه می دهد
بدون منت

امشب در بیماری سخت ام ،  خداوند به وجود اقوام و دوستان مهربان  مسبب خرید چیزهای خوبی شد

#دردا

2015/01/21

شب

در تاریکی قدم می زنم
شب بستر تجاوز تاریکیست به روح خسته ام
اما
امید طلوع دوباره فرداست
که مسبب بازدم ، دم ام است

#دردا

طلب

وقتی همه چیز خوب بود
یا باشد
زیادند اطرافت
که برادر خوبشان باشی
یا فرزند شان
حتی طعم رفاقت ها فرق دارد
وقتی کمی ترازوی روزگارت میزان نباشد
دیگر به سادگی فراموش می شوی
محو  ، حتی
این بار فراموش نمی کنم

#دردا

زندگی

زندگی به من آموخت
آموختن هزینه دارد
هر درد یک تجربه
تا
دردا  شدن فاصله است

#دردا

غرق

رهایم
کاش
تو
بگیری
مرا
که
نیفتم
زمین
بی بال ام

#دردا

ع

احساساتم غلیظ است
ماسیده به روی افکار تو
گاهی که گرم می شود خیالم
جاری شده
اوقات بیشتری ساکن منتظر به گرمای خود توست

#دردا

2015/01/20

گذرگاه

وقتی دلم را به هیاهوی بازار هفتگی می سپارم و در موج مردمانی از جنس سکوت ولی به وسعت یک اقیانوس همهمه ،  غوطه ور می شوم ، حال ام می شود حال صیادی که به دریا زده ولی بی صید به ساحل برگشته ،  آخر ، ما مردمانی هستیم که نجابت زیادی مان نجاست آورده و سواد و شهامت اعتراض هم نداریم .

#دردا

حال

حال خوشی ندارم
درد دارم
نه اما به جسم
من ز روح ام خسته ام
پرواز میخواهم
به خانه ام
من اهل زمین نبودم هرگز

#دردا

مسبب

بگذار همه بدانند
دیگر رندی ، پنهان کاری نداند
مرا ببوس
من به بوسه های تو زنده ام
وگرنه بیهوده نفس کشیدن است

#دردا

2015/01/19

سالگرد

چند سال پیش
حوالی ده سال
در چنین شبی
تو را به نام خودم زدم
و
خود را به نام تو
خوب است یادمان نرود

#دردا

زندگی

با بُعد جدیدی از زندگی آشنا شده ام
دنیای بی بُعدی
جز معبودی
بی همتا
که با همه بی وفائی من
هنوز دوست ام دارد و عاشق ام است
شمادت نمی کند و غر نمی زند
اصلا با او که هستم
احساس بهتری دارم

#دردا

تفریق

نبودنت به کنار ، که درد اش بی انتهاست
نداشتن ات اما
انتها دارد
تنگ و تاریک و ترسناک
به نهایت جنون و لا علاج
بین این حدود محدود ام

#دردا

جولان

نیستی که آخر ببینی
تنهائی
در نبودنت
چه جولانی می دهد
و
آتشی می سوزاند
از
من ام

#دردا

2015/01/18

دوست داشتن

دوست داشتن
بی قاعده است
دیگران جنون می نامند
ولی خب نمی دانند
دیوانگی،حقیقی ترین قسمت زندگی من است

#دردا

شک

این روزها
به تمام اتفاقات اطراف ام مشکوکم
من به آمار زمین مشکوکم
به گرمای ز خورشید کمی مشکوکم
به سرمای اول صبح کمی مشکوکم
من از آمیزش
دو هیدروژن با اکسیژن مشکوکم
من به رنگ خاک هم مشکوکم
من به قانون میان ثانیه و عقربه مشکوکم
من تاثیر فتوسنتز برگ سبز هم مشکوکم
من به دانه های برف هم مشکوکم
من به سکوت این شهر هم مشکوکم
تنها سو سو زدن ستاره ام هست
که هنوز هم شفاف است
ترسم آخر نکند
من به آن هم شک کرده و مجنون باشم

#دردا

2015/01/17

دوست داشتن

دوستت دارم
خیلی ساده

تنها نه حرف
و
یک دنیا عمل

#دردا

2015/01/16

خلل خیال

هر چه بیشتر می‌گذرد
به وهم و سراب بودن این دنیا
بیشتر آگاه می شوم
و
طعم بیخودی اش
برایم تلخ تر می شود
به بوسه ای سراب ام بشکن
و
پایان دِه
مرا

#دردا

لامکان

عشقت لامکان است
و
لا زمان
به فعل جاری و مستدام و مداوم
از روز الست
تا غروب قیامت ام
من اما به عمر نمی توان ام
با عشق تو جاری شوم
اما به قاعده بوسه هایم
با تو می مانم
می خوانم

#دردا

معنویات

دارد می رسد لعنتی
آن درد پر ز استرس
از ایام جا مانده وقت شباب
آن دلتنگی بی جا و بی دلیل
آن اضطراب از فردای صبح
دارد می رسد
آن عصر جمعه لعنتی

#دردا

2015/01/15

غیر

ولیس کلام فی حب البیان
دلم ابن عربی می خواهد
بخوانم
و
حق هایش را مرور کنم

#دردا

کاش میشد

کاشکی میشد
کوچه های دلتنگی بن بست نبود
دل من برای تو تنگ نبود
وقتی از عطر تو سخن  ، می افتاد
بغض در دل من نطفه نمی کرد ، هرگز
کاشکی میشد

#دردا

2015/01/14

دفتر

می نویسم
و
صفحات احساسم چه ضخیم می شود
و
دردناک
چند سالیست که آبستن حروفی هستم
که نطفه تو
جملاتم را ساخته
فارغ ام کن
همچون فروغ بی پایان

#دردا

دفتر

می نویسم
و
صفحات احساسم چه ضخیم می شود
و
دردناک
چند سالیست که آبستن حروفی هستم
که نطفه تو
جملاتم را ساخته
فارغ ام کن
همچوت فروغ بی پایان

#دردا

بستر

وقتی که خوابی
و
بی هوا
می بوسمت
یا
تنم می خورد به تن ات
احساس خوبِ بودن است
بودن است
خوبْ ، بودن است

#دردا

نگاهم کن

تعادل ام را به هم مزن
همیشه نگاه ام کن
نگاه کردن ات زیباست
متعادل ام کن
سخن بگو
سخن گفتن ات زیباست

#دردا

2015/01/13

اتاقم

اتاقم را تاریک میکنم
روشنائی بودنت
کافیست

#دردا

2015/01/11

جهل البیان فی سهل الکلام

من همیشه سخت می نویسم ، امروز داود هم به من تذکر خوبی داد ، این اولین نفری نبود و نخواهد بود
ولی باور کنید هیچ عمدی در آن نیست

اما به روی چشم

من بدهکارم حروفی را
و
خالق جملاتی که تو
باید
تفسیر اش کنی
همین

#دردا

دلتنگی

این مقدار دلتنگی
از تحمل من ، خارج
و
غیر قابل حمل است
بیا
و
بارَش را کم کن
و
قابل اش

#دردا

2015/01/10

این روزها

من غوطه ور درون عمق آب
به فکر پرواز به سقوط آسمان زیر پایم
افتاده
شیرجه ای می زنم
تا خود را رها تر از هر دفعه با دوستان
داشته باشم
این پارادوکس آب سرد و گرم
زیباست و بشاش می شوم

شب خوبی بود با جمع دوستان ایام شباب
#دردا

کلمه

با تومکالمات من
تمام
نمی شود ز من
به انتظار نطفه اش
ز وسوسه به بوسه اش
برابرِ ، جمله می شوم
تمام نا تمام من
تو جمله ای
منم حروف نغز آن
به جوهر لبانمان
سخن بگو
من ام که
تشنه به شنیدن ام

#دردا

دق

دق که ندانی چیست گرفته ام
ای خانم زیبا

این را زمزمه میکنم
ز صبح

#دردا
#نامجو

2015/01/09

جفر

جفر است مدام تو
از جبر روزگار بگذریم
و جغرافیای تولدمان
این التهاب نفس نفس زدن در این ثانیه ها
با ادویه درد و سختی
چه معجون گندابیست
به شیرینی زهر مار
جفر است مدام تو

#دردا

لابلای

جاری باشم
لابلای تو
بین بازوان من
تن ات
لبان ام
بر
لبانت
شب باشد
تا صبح
غم نباشد

#دردا

التزام

مرا التزام کذب بیان و اصرار آن
این تکرار مکرر اش
این اجتناب از حقیقتِ بیان کلام
و
تزویر و ریا ، خسته میکند
والله که خسته ام
خسته تر ام نکن

#دردا

خسته

کمی از دست این  ، من ام
خسته
به آرامی کنار این ،  تن ام
بنشست
ه
ولی با خود مروری می کند
این من درونِ تن
و سودای نبودن را زمزمه کرده
به بودن های بی معنی رسیده
به سرداب درون تن
به گرمای درون من
چه بیهوده دویدن ها
چه گستاخانه صبرائی
تمام اش میکنم هر هجو ثانیه
برای با تو نبودن را
ستاره جان

#دردا

مرکَب

یادم هست
همین حوالی دوست داشتن ات
عاشق تر ات شدم
باور کن
ز عشق و علاقه
بد اخلاق تر می شوم گاهی

#دردا

2015/01/08

جهان

همه ما منتقدین خوبی هستیم
وگرنه
به عمل
همه
هیچِ هیچیم
فقط ادعای تمام
به قول علی رفیق مان
مشقی مشقی

#دردا

2015/01/07

مست

همه مستی من از لب توست
جام من دست به دست ات
لب من بر لب توست
هوس میکده ات را دارم
تا به صبح ، زنم مِی به لبم
به تن ات ، آغشته شوم
صوفی و زاهد و رندانه شوم
با نگاهت سحری خورده و غسل کنم
روزه ای بردارم
و
به شب ها سفر کرده و محو شوم

#دردا

خسته

خسته ام
نه از دویدن
یا قدم زدن
از
نشستن
خسته ام

#دردا

ابر

حالم
حال ابری است
که
گرفته
اما
نمی بارد

#دردا

2015/01/06

سکوت

حالم
حال آن دانش آموزی است که از امتحان جا مانده و مردود می شود

#دردا

ترسانم

طواف تو را میکنم
هر روز که نگاهت میکنم
به لب هایت احرام بسته ام
حج ام را قبول کن
تقصیر میکنم

#دردا

2015/01/05

کوک

به ساز تن هائی کوک ام کن
بساز و تنهائی کوک ام کن
چه وسوسه هجویست
پریدن  در باران
به ارتفاع خورشید
به عکسِ خود باران

#دردا

ترانه

من از ترنم باران ترانه سر داده
تو را به بها خواهانم نه از سر بهانه ای
تو اما نمی شنوی صدای سازم را
که من به سکوت در فریادم
به ازدحام تنهایی
به انفراد ، در جمع ام

#دردا

2015/01/04

گ م ش د ه

مرا چه گمشده ایست در باران
ز من چه همهمه ایست از بازار
سکوت تاریک تنهایی را
شکسته آن قدم زدن هایت
تو را رسیدن بهار چقدر نزدیک است
ز تو به انتظار سراب ز لب لبریز است
هلاک حرمت کلماتم شدم ای حافظ
ولی هنوز اسیر این تک بیت ام از بی دل
منی که لفظ شراب میشستم از روی کتاب
زمانه کاتب دکان می  فروشم کرد

#دردا

قصه

مادربزرگ ام
کاش بودی
برایم
قصه میگفتی
من هنوز طلبکارم از کودکی ام

به یاد مادربزرگ ام #ایران
#دردا

بیزارم

من از این زمزمه ها بیزارم
بانگ فریاد اناالحق همی ، میخواهم
من ز  سرترس، کنج میخانه نشستن نتوانم
می ز نوشیدن تا خرخره ام خواهانم
آنچنان مست شوم
تا فراموش کنم این دم را
این دم لعنتی بی دم را
که دگر هیچ طعمی ندهد از بر من
بوی هیچ ادویه ای پا نشود از مطبخ آن
سرد و خاموش شده هیزم آن
نم زده ستون تنهائی آن
من از این زمزمه ها بیزارم

#دردا

زندگی

زود خسته می شوم
و
سیر
آخر طمع نفس کشیدن ندارم دیگر
قانع ام
با همه هم نفسی که دگر ، با تو گذشت
نفسم میگیرد
مثل شفقی در سرما
که نمی بارد
فقط احوال به هم می ریزد

#دردا

2015/01/03

روزگار

قدم می زنم
و
فکر میکنم
اینگونه
روزگار میکُشم
نفس می کِشم
منتظر می شوم
نه اما مثل دیگران

#دردا

کعبه

چرا تو به کعبه تنهائی
حدیث عشق ما نمی خوانی
چرا تو به قدر رسوائی
شفیع صبر ما نمی مانی

بخوان و بمان ای یارا
که این مصائب محبان با درداست

#دردا

2015/01/02

فتح

فتح می کنم
تمام مهربانی ات را
به بوسه ای ز لبانت
تو جاودانه مرا
یادت خواهد ماند
به بارش برف در شب زفاف
زمین و آسمان قسم

#دردا

سلسه

چه سلسله عظیمیست زلفانت
خانمان بر انداز است
سیاهی شب هایش
صبح را کشته
و مرگ ندارد تاریکی
من ام که گم گشته در لابلای تارهایش

برای دخترم #نورا

#دردا

اهدا

هدایتم کن به سمت خودت
تو مهربان ترینِ مهربانانی
تو جانی و جهان منی در جانم
هدایتم کن که من تنهایم
به قعر بحر با خود بودنت ببر
من از ساحل تنهایی بیزارم
مرا ز طوفان رسیدن نترسانید
مرا ز موج جان دادن هراسی نیست
من عاشقِ مهربانی و شفقت ام
مرا ز نبودن ها نترسانید

#دردا

شب

شب
سراسر درد است
با نبودن هایت
صبح
همیشه مرگ است
از نداشتن ات

#دردا

جایز

بگذار بروم
ماندن جایز
نیست
جایزه است

#دردا

مقاوم

چه سلسله کوتاهیست
حکومت این دنیا
چه فلسفه بی همتاست
نشانه عشق به بودن ها
چه دریای عمیقیست
فراموش کردن این غمها
چه اضطراب مهیبیست
انفجار بغض در بستان ها

ولی نشانه آدم را
به ذکر ربّ و بستنِ قامت نیست
به مهربانی وشفقت
همیشه میتوان آدم بود

#دردا