2015/01/30

مقوله

استطاعت ام بیشتر از بوسه های تو نیست
قدر و قامت ام به اندازه کرشمه های تو نیست
من از رعد و برق آسمان ابری نبودنت هراس دارم  ، عشق
تو اما به بارش بهاری و بغض پائیزی ات دلبسته ای  ، که هیچ
حالی  هم ، از احوال بی حال ما بپرس
گاهی به درد دل بی نوای ما گوش بده

#دردا

2015/01/29

غسالخانه

امروز به انتهای این جهانِ طمع را دیدم
برای بار چندم
و خوب لرزیدم
نه از ترسِ مردن و نبودن ها
هزار بار از طمع برای این جهان بی بها
به خود لرزیدم
از آن زمان که اختیار ندارد تن ام
و خفته ام
و ای کاش میگوید ،  روح  من
امید که نگوید این من ام
چنین سخن ام

#دردا

2015/01/28

هراس

من از هراس دیدن
ایستاده به انتظار رسیدن
مقصد به بازی با سراب زمانه
من اما لجوج به بی قاعده ترین قواعد
از مرز خود عبور کرده در شب اسود
با لمس تن ات آشنا مثل روز روشن
بازی بازوان و لبانش
آخر گره زده مبدأ و مقصد بی معلوم
مرور شبانه به صبح مشوش یک مسرور

#دردا

پدر

شاید باورش سخت است
اما پدر بودن سخت است
ترسیده ام
من طاقت درد اینگونه راندارم
مرا عفو کن ای رَبّ از این آزمون سخت

#دردا

مهرداد صبح ششم بهمن رفت
برای همیشه
دلم برای پدرش می سوزد
خداوند صبر بدهد

2015/01/27

بهمنی بهمن وار

بهمن
بهمنی بود که آمده بر تمام من
دارد می برد
تمامِ ناتمام من
دیگر خسته ام
از سرمای این جهنمی که زمستان ، نامش است
من بهار عاطفه ام را میخواهم
بهار مهربانی ام
بهار بودن ها
سبز شدن های مستمر
نوروز میخواهم

#دردا

2015/01/24

جام می

هر چه از هم نفسی با تو بگویم
کم از عالم مستیِ شرابِ لب توست
هر چه باده به دستم از تو گیرم
نشوم  رند خراباتی تو

#دردا

داداش

گاهی دلم سخت میگیرد
که چرا برادری ندارم
که بالاخواه من
در آید اوقاتی

#دردا

فرا روی

تو آن کبوتر سفید حرم
من ام کلاغ سیاه پشت بام خانه غم
تو یک نسیم صبح بهاری
من اما سوز غروب عصر جمعه زمستانی
تو آن هفت رنگ قوس و قزح
من اما تلالو نور در آینه بازی بچه همسایه
تو آن الماس ناب حضرت عشق
من اما زغال خسته در قلیان
چه تفاوت بین ماست
این عبارت بی مضمون

#دردا

2015/01/23

مغالطه

می دانم خوب بودن سخت نیست
اما خب می دانی که بد بودن آسان است
دنیای فانی ما
به یاد و یادگار نیک می ماند و بد
یا رب تو ما را از محسنین قرار بده

#دردا

بیمارم

بیمارم
سختِ سخت
دردِ درد
چه ساده و مفت باختم
آن حال خوشِ زیبا را
چه گران خریدم این درد را

#دردا

2015/01/22

بی منت

خداوند
آن ذات حق
هدیه می دهد
بدون منت

امشب در بیماری سخت ام ،  خداوند به وجود اقوام و دوستان مهربان  مسبب خرید چیزهای خوبی شد

#دردا

2015/01/21

شب

در تاریکی قدم می زنم
شب بستر تجاوز تاریکیست به روح خسته ام
اما
امید طلوع دوباره فرداست
که مسبب بازدم ، دم ام است

#دردا

طلب

وقتی همه چیز خوب بود
یا باشد
زیادند اطرافت
که برادر خوبشان باشی
یا فرزند شان
حتی طعم رفاقت ها فرق دارد
وقتی کمی ترازوی روزگارت میزان نباشد
دیگر به سادگی فراموش می شوی
محو  ، حتی
این بار فراموش نمی کنم

#دردا

زندگی

زندگی به من آموخت
آموختن هزینه دارد
هر درد یک تجربه
تا
دردا  شدن فاصله است

#دردا

غرق

رهایم
کاش
تو
بگیری
مرا
که
نیفتم
زمین
بی بال ام

#دردا

ع

احساساتم غلیظ است
ماسیده به روی افکار تو
گاهی که گرم می شود خیالم
جاری شده
اوقات بیشتری ساکن منتظر به گرمای خود توست

#دردا

2015/01/20

گذرگاه

وقتی دلم را به هیاهوی بازار هفتگی می سپارم و در موج مردمانی از جنس سکوت ولی به وسعت یک اقیانوس همهمه ،  غوطه ور می شوم ، حال ام می شود حال صیادی که به دریا زده ولی بی صید به ساحل برگشته ،  آخر ، ما مردمانی هستیم که نجابت زیادی مان نجاست آورده و سواد و شهامت اعتراض هم نداریم .

#دردا

حال

حال خوشی ندارم
درد دارم
نه اما به جسم
من ز روح ام خسته ام
پرواز میخواهم
به خانه ام
من اهل زمین نبودم هرگز

#دردا

مسبب

بگذار همه بدانند
دیگر رندی ، پنهان کاری نداند
مرا ببوس
من به بوسه های تو زنده ام
وگرنه بیهوده نفس کشیدن است

#دردا

2015/01/19

سالگرد

چند سال پیش
حوالی ده سال
در چنین شبی
تو را به نام خودم زدم
و
خود را به نام تو
خوب است یادمان نرود

#دردا

زندگی

با بُعد جدیدی از زندگی آشنا شده ام
دنیای بی بُعدی
جز معبودی
بی همتا
که با همه بی وفائی من
هنوز دوست ام دارد و عاشق ام است
شمادت نمی کند و غر نمی زند
اصلا با او که هستم
احساس بهتری دارم

#دردا

تفریق

نبودنت به کنار ، که درد اش بی انتهاست
نداشتن ات اما
انتها دارد
تنگ و تاریک و ترسناک
به نهایت جنون و لا علاج
بین این حدود محدود ام

#دردا

جولان

نیستی که آخر ببینی
تنهائی
در نبودنت
چه جولانی می دهد
و
آتشی می سوزاند
از
من ام

#دردا

2015/01/18

دوست داشتن

دوست داشتن
بی قاعده است
دیگران جنون می نامند
ولی خب نمی دانند
دیوانگی،حقیقی ترین قسمت زندگی من است

#دردا

شک

این روزها
به تمام اتفاقات اطراف ام مشکوکم
من به آمار زمین مشکوکم
به گرمای ز خورشید کمی مشکوکم
به سرمای اول صبح کمی مشکوکم
من از آمیزش
دو هیدروژن با اکسیژن مشکوکم
من به رنگ خاک هم مشکوکم
من به قانون میان ثانیه و عقربه مشکوکم
من تاثیر فتوسنتز برگ سبز هم مشکوکم
من به دانه های برف هم مشکوکم
من به سکوت این شهر هم مشکوکم
تنها سو سو زدن ستاره ام هست
که هنوز هم شفاف است
ترسم آخر نکند
من به آن هم شک کرده و مجنون باشم

#دردا

2015/01/17

دوست داشتن

دوستت دارم
خیلی ساده

تنها نه حرف
و
یک دنیا عمل

#دردا

2015/01/16

خلل خیال

هر چه بیشتر می‌گذرد
به وهم و سراب بودن این دنیا
بیشتر آگاه می شوم
و
طعم بیخودی اش
برایم تلخ تر می شود
به بوسه ای سراب ام بشکن
و
پایان دِه
مرا

#دردا

لامکان

عشقت لامکان است
و
لا زمان
به فعل جاری و مستدام و مداوم
از روز الست
تا غروب قیامت ام
من اما به عمر نمی توان ام
با عشق تو جاری شوم
اما به قاعده بوسه هایم
با تو می مانم
می خوانم

#دردا

معنویات

دارد می رسد لعنتی
آن درد پر ز استرس
از ایام جا مانده وقت شباب
آن دلتنگی بی جا و بی دلیل
آن اضطراب از فردای صبح
دارد می رسد
آن عصر جمعه لعنتی

#دردا

2015/01/15

غیر

ولیس کلام فی حب البیان
دلم ابن عربی می خواهد
بخوانم
و
حق هایش را مرور کنم

#دردا

کاش میشد

کاشکی میشد
کوچه های دلتنگی بن بست نبود
دل من برای تو تنگ نبود
وقتی از عطر تو سخن  ، می افتاد
بغض در دل من نطفه نمی کرد ، هرگز
کاشکی میشد

#دردا

2015/01/14

دفتر

می نویسم
و
صفحات احساسم چه ضخیم می شود
و
دردناک
چند سالیست که آبستن حروفی هستم
که نطفه تو
جملاتم را ساخته
فارغ ام کن
همچون فروغ بی پایان

#دردا

دفتر

می نویسم
و
صفحات احساسم چه ضخیم می شود
و
دردناک
چند سالیست که آبستن حروفی هستم
که نطفه تو
جملاتم را ساخته
فارغ ام کن
همچوت فروغ بی پایان

#دردا

بستر

وقتی که خوابی
و
بی هوا
می بوسمت
یا
تنم می خورد به تن ات
احساس خوبِ بودن است
بودن است
خوبْ ، بودن است

#دردا

نگاهم کن

تعادل ام را به هم مزن
همیشه نگاه ام کن
نگاه کردن ات زیباست
متعادل ام کن
سخن بگو
سخن گفتن ات زیباست

#دردا

2015/01/13

اتاقم

اتاقم را تاریک میکنم
روشنائی بودنت
کافیست

#دردا

2015/01/11

جهل البیان فی سهل الکلام

من همیشه سخت می نویسم ، امروز داود هم به من تذکر خوبی داد ، این اولین نفری نبود و نخواهد بود
ولی باور کنید هیچ عمدی در آن نیست

اما به روی چشم

من بدهکارم حروفی را
و
خالق جملاتی که تو
باید
تفسیر اش کنی
همین

#دردا

دلتنگی

این مقدار دلتنگی
از تحمل من ، خارج
و
غیر قابل حمل است
بیا
و
بارَش را کم کن
و
قابل اش

#دردا

2015/01/10

این روزها

من غوطه ور درون عمق آب
به فکر پرواز به سقوط آسمان زیر پایم
افتاده
شیرجه ای می زنم
تا خود را رها تر از هر دفعه با دوستان
داشته باشم
این پارادوکس آب سرد و گرم
زیباست و بشاش می شوم

شب خوبی بود با جمع دوستان ایام شباب
#دردا

کلمه

با تومکالمات من
تمام
نمی شود ز من
به انتظار نطفه اش
ز وسوسه به بوسه اش
برابرِ ، جمله می شوم
تمام نا تمام من
تو جمله ای
منم حروف نغز آن
به جوهر لبانمان
سخن بگو
من ام که
تشنه به شنیدن ام

#دردا

دق

دق که ندانی چیست گرفته ام
ای خانم زیبا

این را زمزمه میکنم
ز صبح

#دردا
#نامجو

2015/01/09

جفر

جفر است مدام تو
از جبر روزگار بگذریم
و جغرافیای تولدمان
این التهاب نفس نفس زدن در این ثانیه ها
با ادویه درد و سختی
چه معجون گندابیست
به شیرینی زهر مار
جفر است مدام تو

#دردا

لابلای

جاری باشم
لابلای تو
بین بازوان من
تن ات
لبان ام
بر
لبانت
شب باشد
تا صبح
غم نباشد

#دردا

التزام

مرا التزام کذب بیان و اصرار آن
این تکرار مکرر اش
این اجتناب از حقیقتِ بیان کلام
و
تزویر و ریا ، خسته میکند
والله که خسته ام
خسته تر ام نکن

#دردا

خسته

کمی از دست این  ، من ام
خسته
به آرامی کنار این ،  تن ام
بنشست
ه
ولی با خود مروری می کند
این من درونِ تن
و سودای نبودن را زمزمه کرده
به بودن های بی معنی رسیده
به سرداب درون تن
به گرمای درون من
چه بیهوده دویدن ها
چه گستاخانه صبرائی
تمام اش میکنم هر هجو ثانیه
برای با تو نبودن را
ستاره جان

#دردا

مرکَب

یادم هست
همین حوالی دوست داشتن ات
عاشق تر ات شدم
باور کن
ز عشق و علاقه
بد اخلاق تر می شوم گاهی

#دردا

2015/01/08

جهان

همه ما منتقدین خوبی هستیم
وگرنه
به عمل
همه
هیچِ هیچیم
فقط ادعای تمام
به قول علی رفیق مان
مشقی مشقی

#دردا

2015/01/07

مست

همه مستی من از لب توست
جام من دست به دست ات
لب من بر لب توست
هوس میکده ات را دارم
تا به صبح ، زنم مِی به لبم
به تن ات ، آغشته شوم
صوفی و زاهد و رندانه شوم
با نگاهت سحری خورده و غسل کنم
روزه ای بردارم
و
به شب ها سفر کرده و محو شوم

#دردا

خسته

خسته ام
نه از دویدن
یا قدم زدن
از
نشستن
خسته ام

#دردا

ابر

حالم
حال ابری است
که
گرفته
اما
نمی بارد

#دردا

2015/01/06

سکوت

حالم
حال آن دانش آموزی است که از امتحان جا مانده و مردود می شود

#دردا

ترسانم

طواف تو را میکنم
هر روز که نگاهت میکنم
به لب هایت احرام بسته ام
حج ام را قبول کن
تقصیر میکنم

#دردا

2015/01/05

کوک

به ساز تن هائی کوک ام کن
بساز و تنهائی کوک ام کن
چه وسوسه هجویست
پریدن  در باران
به ارتفاع خورشید
به عکسِ خود باران

#دردا

ترانه

من از ترنم باران ترانه سر داده
تو را به بها خواهانم نه از سر بهانه ای
تو اما نمی شنوی صدای سازم را
که من به سکوت در فریادم
به ازدحام تنهایی
به انفراد ، در جمع ام

#دردا

2015/01/04

گ م ش د ه

مرا چه گمشده ایست در باران
ز من چه همهمه ایست از بازار
سکوت تاریک تنهایی را
شکسته آن قدم زدن هایت
تو را رسیدن بهار چقدر نزدیک است
ز تو به انتظار سراب ز لب لبریز است
هلاک حرمت کلماتم شدم ای حافظ
ولی هنوز اسیر این تک بیت ام از بی دل
منی که لفظ شراب میشستم از روی کتاب
زمانه کاتب دکان می  فروشم کرد

#دردا

قصه

مادربزرگ ام
کاش بودی
برایم
قصه میگفتی
من هنوز طلبکارم از کودکی ام

به یاد مادربزرگ ام #ایران
#دردا

بیزارم

من از این زمزمه ها بیزارم
بانگ فریاد اناالحق همی ، میخواهم
من ز  سرترس، کنج میخانه نشستن نتوانم
می ز نوشیدن تا خرخره ام خواهانم
آنچنان مست شوم
تا فراموش کنم این دم را
این دم لعنتی بی دم را
که دگر هیچ طعمی ندهد از بر من
بوی هیچ ادویه ای پا نشود از مطبخ آن
سرد و خاموش شده هیزم آن
نم زده ستون تنهائی آن
من از این زمزمه ها بیزارم

#دردا

زندگی

زود خسته می شوم
و
سیر
آخر طمع نفس کشیدن ندارم دیگر
قانع ام
با همه هم نفسی که دگر ، با تو گذشت
نفسم میگیرد
مثل شفقی در سرما
که نمی بارد
فقط احوال به هم می ریزد

#دردا

2015/01/03

روزگار

قدم می زنم
و
فکر میکنم
اینگونه
روزگار میکُشم
نفس می کِشم
منتظر می شوم
نه اما مثل دیگران

#دردا

کعبه

چرا تو به کعبه تنهائی
حدیث عشق ما نمی خوانی
چرا تو به قدر رسوائی
شفیع صبر ما نمی مانی

بخوان و بمان ای یارا
که این مصائب محبان با درداست

#دردا

2015/01/02

فتح

فتح می کنم
تمام مهربانی ات را
به بوسه ای ز لبانت
تو جاودانه مرا
یادت خواهد ماند
به بارش برف در شب زفاف
زمین و آسمان قسم

#دردا

سلسه

چه سلسله عظیمیست زلفانت
خانمان بر انداز است
سیاهی شب هایش
صبح را کشته
و مرگ ندارد تاریکی
من ام که گم گشته در لابلای تارهایش

برای دخترم #نورا

#دردا

اهدا

هدایتم کن به سمت خودت
تو مهربان ترینِ مهربانانی
تو جانی و جهان منی در جانم
هدایتم کن که من تنهایم
به قعر بحر با خود بودنت ببر
من از ساحل تنهایی بیزارم
مرا ز طوفان رسیدن نترسانید
مرا ز موج جان دادن هراسی نیست
من عاشقِ مهربانی و شفقت ام
مرا ز نبودن ها نترسانید

#دردا

شب

شب
سراسر درد است
با نبودن هایت
صبح
همیشه مرگ است
از نداشتن ات

#دردا

جایز

بگذار بروم
ماندن جایز
نیست
جایزه است

#دردا

مقاوم

چه سلسله کوتاهیست
حکومت این دنیا
چه فلسفه بی همتاست
نشانه عشق به بودن ها
چه دریای عمیقیست
فراموش کردن این غمها
چه اضطراب مهیبیست
انفجار بغض در بستان ها

ولی نشانه آدم را
به ذکر ربّ و بستنِ قامت نیست
به مهربانی وشفقت
همیشه میتوان آدم بود

#دردا