تن ات
ساحلی آرام بود و هست
لبانت
شیرین و زیبا
گیسوان تو
خورشید شبهای تاریک من
بگذار بلولم درون تنهائی ات
#دردا
تن ات
ساحلی آرام بود و هست
لبانت
شیرین و زیبا
گیسوان تو
خورشید شبهای تاریک من
بگذار بلولم درون تنهائی ات
#دردا
به هر حال باهار می آید
حتی اگر زمستان
با شبهای طولانی اش قلدری کند
با سرمای در روزش
خورشید را کوچک شمارد
باهار می آید
به گونه ای که آرام ، دانه های برف
روی زمین نشست و سفید شد
سریع تر از همان زمان به بوسه باهار
گرم و سبز می شود
این همان تعادل در روی زمین است
که به ما می فهماند ، باید صبور بود
تا به وقت باهار شکفته شویم
و از سرمای روزهای زمستانی نترسیم
#دردا
جهان بی جانی
جان با جهانی
آشوب میکنی
تو خودِ آرامشی
زلف برنگ زر ز تو
با خسته تن ام
چه ها که نمیکند
#دردا
خداوندا می دانم که شعور خواسته هایم بیشتر از شعور بعد از اجابتشان است و قطعا به فریب شیطان رجیم مغرور می شوم ولی هنوز امید دارم که تو مرحمت کرده و این طغیان را از من دور میکنی لذا قبل از اجابت خواسته هایم تو شعر و شعور درک آن را در من قرار ده تا کافر به مهربانی تو نشوم
#دردا
ثانیه های اضطراب و اتمام درد
رسیدن آن باهارِ مهربان
زودتر از وقت مقرر شروع شد
اما ترس از غروب آن سیزده لعنتی
تمان تحویل سال را با سودای غم در التهاب ام
اما امید دارم که دروغ امسال سیزده مان
خوب نبودن حال و احوالمان باشد
#دردا
در فال آمده بود
خوب آمده است
کارهایش طبق خواسته اش پیش می رود
آخر ایراد کار در همین جاست
به مرحله ای رسانده اند مرا
که خواسته ای ندارم
دیگر
#دردا
دخترم
شعر می سراید
احساس ناب خود را به من هدیه می دهد
شیرین ترین خنده را روی لبهای پسرم دیدم
بهترین آرزوها را از زبان همسرم شنیده ام
زندگی آرام این روزهای در خانه ام
را
با تمام دنیا عوض نمیکنم
#دردا