از کودکی سنگ های رودخانه را دوست داشتم ، نمی دانم چه احساسی بود و هست اما گوئی قلقلک ام می دهند این سنگ ها ، وقتی خیس هستند و براق ، خود زندگی اند و نفس می کشند ، گهگاهی گنج ام بودند و شاید هنوز هم باشند ولی خب کمتر کسی هست که این احساس مرا درک کند و برایش جذاب باشد ، این روزها دوست دارم کودک درونم را نگه دارم تا اسیر رودخانه شود و باقی را دفن کنم
#دردا
No comments:
Post a Comment