از انتهای خزان
آری زمان عاشقی
هر چه بود در باغچه مان
جمع کرده و به خاکروبه واگذار کرده ایم
صبح علی الطلوع
دو کیسه بزرگ به رنگ غم
برگ زرد رنگ درخت پیر و جوانمان
با نگاه جرعه ای آب سرد
زمین و درب منزل اش شسته ایم
غسل داده ایم
وضو گرفته
و
دو رکعت نماز شکر خوانده ایم
آخر عمر عاشقی ما
بسته به برگ درخت نیست
ما ز ریشه ایم
ما ز ریشه ایم
#دردا
No comments:
Post a Comment