به خنده که درمان است
به راه رفتن که آرام است
به شهد لبانت تو که شیرین است
به عمق غم نبودن احساست که درد است
به رعد و برق در چشمانت که نور است
به وجه میان تن ات که فریاد است
به خال سیاه تو
که
بند خورده با
بخت سیاه من ام
هم قسم ام
که نیست و ندارم چو توئی میان تن ام
برای من ام
#دردا
No comments:
Post a Comment